تبليغاتX
سیاسی_اجتماعی_کارگری

حوادث روزهای گذشته در ایران، نشان از یک دگردیسی اخلاقی در میان زمامدارانی است که علیرغم خواست مردم برای جایگزینی آنها با شایستگان دیگر، با بی توجهی به قوانین موجود و متاسفانه به هر قیمتی درصددند تا بار دیگر بر مسند قدرت تکیه زنند. طبق قانون اساسی موجود کشور، انتخاب زمامدار با مردم است. رابطه زمامدار و مردم در حال حاضر از سنخ خدایگان و بنده نیست که زمامدار بتواند خارج از عرف زمانه و به دلخواه خود با آنها رفتار نماید یا چون گله ای که به چوپان نیاز دارند به آنها نگاه کند. نمی توان این واقعیت را پنهان کرد که زمامدارانی که نگاهشان به مردم از این زاویه است، بسیار طبیعی است که اکثریت مردم جامعه را خس و خاشاکی چند بنامد و درصدد تحقیر آنها برآید.     

                                                                                                              

رویدادهای اخیر در جامعه ای رویداده است که زمامداران آن با استقراریافته ترین دمکراسی های جهان به مبارزه طلبی افتاده اند و داعیه آن دارند که در دمکراسی لیبرال انسانها له می شوند. این در حالیست که در همین جامعه، شهروندان شریف ما فقط بخاطر درخواست حق قانونی خود، مورد ضرب و شتم، توهین و افترا قرار می گیرند و فراتر از آن علاوه بر جسم زخم خورده شان، جانشان نیز  در معرض تهدید و خطر قرار می گیرد. زمامداران کنونی چه پاسخی به کشته شدگان حوادث اخیر میدهند. چگونه خود را مجسمه اخلاق می دانند درحالیکه به مرگ شهروندان رضایت می دهند؟ براستی که اخلاق و وجدان از دیدن چنین رفتارهایی به نام خدا،مذهب و اخلاق، از شرم فرو ریخته اند. رفتار زمامدارانی که خود را درجایگاه خدایگان تصور می کنند، این خودشیفتگی به حامیان آنها هم سرایت می کند یعنی آنها نیز تصور می کنند که چون خدا یا معصومانند. این دور باطل اگر در جامعه ای استقرار یابد مشخص است که چه دوزخی برای دیگران- اکثریت شهروندان جامعه – ایجاد می کند.

امید است شورای نگهبان، دیوان عالی کشور و سازمانها و نهادهای بین الملی به این مسئله بطور جدی ورود نمایند چرا که اگر روال به همین صورت ادامه یابد دیگر شاهد این حضور حداکثری مردم که می توانست بعنوان فرصتی مغتنم برای نظام جمهوری اسلامی ایران تلقی گردد، نخواهیم بود.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 13 |
آنچه كه بيش از پيش در مناظره مهندس موسوي با آقاي رضائي به چشم مي خورد تأكيد وي بر لزوم نهادسازي در جامعه مدني بود . اعتقاد او به امر نهادسازي آن هم به صورت افقي و رويشي، البته با حمايت دولت طوري است كه سه مرتبه آنرا تكرار كرد و امر خصوصي سازي در اقتصاد ، آزادي در ساحت جامعه مدني و پرورش و شكوفايي فرهنگ را منوط به نهاد سازي واقعي دانست .
بر كسي پوشيده نيست كه فرهنگ سياسي ما ايرانيان دچار ضعفهاي اساسي و عميق است. مراتبي از آن اصلاً شكل نگرفته و آنچه هم شگل گرفته در فضاي جامعه توده اي و بدور از حاكميت قانون بوده است .
اصرار مير موسوي به حاكميت قانون و نهادسازي ، همراه با توسعه و پيشرفت ، خبر از اعتقاد قبلي او به اين مؤلفه ها براي بازسازي فونداسيون فرهنگي و اجتماعي جامعه ايران دارد . امري خطير كه مستلزم همت والاي دولت و مردم خواهد بود . بعد از سي سال از انقلاب اسلامي اين براي اولين بار است كه حاكميت قانون و نهاد سازي تا اين اندازه مورد توجه مسئولين كشور قرار گرفته است. بي شك فيدبك اين شعار انتخاباتي با توجه باينكه از شعارهاي پوپوليستي فاصله دارد ، در بين اقشار پايين دست جامعه كم رنگ و كم تاثير خواهد بود. اينجاست كه مسئوليت من و شما جهت انتقال اين پيام و واسازي مفهومي آن متناسب با آگاهي هاي عامه مردم صد چندان مي شود.
به مير حسين موسوي رأي ميدهم و رياست جمهوري او را بر ايران خوش يمن مدانم چرا كه ديري است كه سياست و اقتصاد ايران دچار حركت پاندولي شده است . گاه با حضور افراد متحجر و مغزهاي فرسوده در منتهي عليه راست، به فاشيسم نزديك مي شود و گاه حركتها و سياستهاي انتحاري در منتهي عليه چپ ، موجب سرخوردگي مردم مي شود و به جاي عقلانيت و منطق و آزادي، پوپوليسم فراگير مي شود و اين سياست نخ نما همچنان سكاندار كشتي انقلاب مي شود .
به مير حسين موسوي رأي ميدهم چرا كه وي اينك بعد از گذشت سالها نه تب و تاب انقلابي دارد و نه به دنبال معرفي خود و حب دنياست . 
او روشنفكر ، افتاده ، متواضع و يك اصلاحگر واقعي است كه به دور از شعار به دنبال اجراي برنامه هاي خود خواهد بود تا وضع فعلي تا حدودي سامان يابد و سياست و اقتصاد ايران از دترمينيسم موجود رهايي يابد . 
به مير حسين موسوي رأي ميدهم چرا كه يك هنرمند است و به ارزشهايش معنقد است . سالم زندگي كرده و اينك هم براي پيروزي به هر روشي متوسل نمي شود . 
 مير حسين موسوي  انساني فرهيخته است كه براي ايجاد تغييرات در سطوح عالي مديريتي  كشور وارد صحنه رقابت شده است . حراف و حتي سخنور نيست اما سخنانش شيرين و دلنشين است و به جاي دروغ گويي در مقام رياست جمهوري ، يك پراگماتيست واقعي است . آن هم نه پراگماتيست رضاخاني ، بلكه كسي كه دم از حاكميت قانون ، آزادي ، نهاد سازي ، توسعه ، پيشرفت مي زند.
  
+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 11 |

برای نخستین بار در عمر یک صد و ده سالۀ دانش سیاست در ایران

حمايت 71 نفر از اساتيد علوم سياسي از آقای موسوی در انتخابات ریاست جمهوری

به نقل از سایت نوروز

اهمیت سرنوشت‌ساز و حساسیت انکارناپذیر شرایط امروزین این ملت تاریخ‌ساز است که برای نخستین بار در عمر یک صد و ده سالۀ دانش سیاست در ایران ، استادان علوم سیاسی این دیار را به صدور این بیانیه وا داشته است.

تحولات تاریخ معاصر ایران گویای آن است که به رغم اهمیت انکارناپذیر اقتصاد و تحولات اجتماعی و فرهنگی، سرنوشت این ملت با تحولات بین‌المللی و ساختارهای سیاسی داخلی سخت پیوند خورده است. گرچه بسیاری تلاش کرده‌اند، شأن دانش سیاست را به گردآوری اطلاعات برای تأیید نگرش‌های حاکم و یا گرایش‌های سیاسی خاص فروگاهند، اما تجربۀ تاریخی این ملت نشان داده که عدم بهره‌گیری درست از یافته‌های این دانش شگرف سبب ناتوانی نخبگان در بهره‌برداری درست از تحولات بین‌المللی، عدم شکل‌گیری ساختارهای کارامد سیاسی و در نتیجه بروز مشکلاتی در جامعۀ ایران شده است.

نگاهی گذرا به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که تمامی نقاط عطف تاریخ ایران با نقاط عطف تاریخ جهان همزمان و مرتبط بوده است. عدم بهره‌برداری درست نخبگان ایرانی از موقعیت‌های حساس بین‌المللی و فقدان ساختارهای سیاسی کارامد برای بهره‌گیری درست از این شرایط، گاه ایرانیان را به پرتگاه‌هایی بزرگ کشانده است، و تنها سیاستمداران و متفکران بزرگ بوده‌اند که قطار این ملت را از پرتگاه سقوط نجات بخشیده و جایگاه تاریخ‌ساز آن را احیا کرده‌اند. در سرآغاز قرن نوزدهم میلادی، تغییر شرایط بین‌المللی و عدم درک صحیح سیاستمداران وقت از تحولات سرنوشت‌ساز زمانه بود که زمینه ساز شکست‌های ایران در جنگ‌های ایران و روس و آغاز انحطاط بزرگ در این جامعه بود. وضعیتی مشابه نیز موجب اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و شکست نهضت ملی ایران در ابتدای دهۀ 1330 گردید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 14 |
ايران پيشرفته همراه با قانون، عدالت و آزادي

مهندس میرحسین موسوی در دانشگاه مازندران با اشاره به پلاکادری که روی آن نوشته شده بود «بهار نزدیک است» گفت: من هم معتقدم «بهار نزدیک است» و ما باید از فضای تیره و مبهم عبور کنیم و به فضای روشنی منتقل شویم.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، موسوی در جمع پرشور و در میان استقبال و تشویق های دانشجویان پردیس بابلسر دانشگاه مازندران افزود: شاخص‌هایی که در سال‌های اخیر در دست داشته‌ایم موجب غرور و افتخار ما نیست و باید دگرگون شود.

رشد اقبال عمومي نسبت به مير حسين موسوي

اينك نياز به تغيير در سطوح مديريتي كشور، بيش از هر زمان ديگري ضروري مي نمايد.

از طرفي از بعد جامعه شناسي سياسي ايران نيز الگوي "توسعه آمرانه "در شرايط گذار شايد مناسب ترين راهكار براي رشد و پيشرفت كشور و همچنين برخورداري مردم از رفاه نسبي باشد. با اين توصيفات مي توان موسوي را  گزينه اصلح براي انتخاب براي رياست جمهوري دانست. چراكه وي حائز خصوصياتي است كه مي تواند اجماع لازم را بين نخبگان ابزاري و فكري ، براي پيشبرد مسير توسعه همه جانبه فراهم نمايد. اصل احترام متقابل، تخصص گرايي، اعتقاد به قانون، عدالت، آزادي و اجتناب از پوپوليسم و عملكرد سنتي و هيئتي از باورهاي وي در اين مقطع زماني است كه مي تواند در صورت انتخاب از سوي مردم بعنوان فرصتي براي جمهوري اسلامي ايران در راستاي بازتوليد پلوراليسم و مدنيت در عرصه داخلي و اقتدار و عزت در ساحت بين المللي تلقي گردد.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14 |

                                                        نوروز ۸۸ مبارک                                                                                                            

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحالِ روزگار …
خوش بحالِ چشمه ها و دشتها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبريز از شراب
خوش بحالِ آفتاب …
ای دل من ، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …
                                        

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 20 |

خوشبختي تاحدي به شرايط بيروني و تا اندازه‌اي با خود شخص ارتباط دارد. بسياري از كساني كه احساس خوشبختي نمي‌كنند، ريشه هاي اندوه و خوشبخت نبودنشان را به موضوعات معنوي و ذهني نسبت مي دهند. در حاليكه اينها نه سبب ساز خوشبختي و نه عامل احساس بدبختي است، بلكه صرفا يك نشانه‌اند. كسي كه خوشبخت نيست باورهاي نوميد‌‌ كننده را مي پذيرد و او كه احساس خوشبختي مي كند، باورهاي شاد دارد. هر دوي اينها خوشبختي يا بدبختي خود را به اين باورهايشان ارتباط مي‌دهند، حال آنكه موضوع به قراري ديگر است. براي اغلب اشخاص عواملي براي رسيدن به خوشبختي لازم هستند، ازجمله اين عوامل مي توان به مسائل و الزامات فيزيولوژيك، برخوردار بودن از روابط انساني خوب ( عشق و مهر) و كار خوب و مورد علاقه اشاره كرد. بعضي نيز گمان مي كنند كه خوشبختها بايد لزوما پدر يا مادر باشند، بدون اينها تنها افرادي استثنايي ممكن است به احساس خوشبختي برسند.

                                                                                                           

اما گاهي اوقات همه عوامل فوق تا حدودي مهياست، اما فرد باز آنچنان كه شايسته است احساس خوشبختي نمي‌‌ كند كه مي توان دلايل اين امر را در آرماني بودن، دور از دسترس بودن خواسته ها، عدم تطابق نيازها با محيط و … جستجو كرد.

با تدقيق بيشتر در اين خصوص مي توان دريافت كه بعنوان مثال انسان طبعا در زندان احساس خوشبختي نمي كند و كسي كه در خود فرو مي رود و از دنياي بيرون باز مي ماند، لزوما در بند زندان خويش گرفتار است و احساس خوشبختي نمي كند. در تمامي حالات اميال متوجه درون است و در دنياي بيرون چيز لذت بخشي احساس نمي‌ شود. حقايق زندگي سرانجام تاثير خود را مي گذارند و هر اندازه بخواهيم خود را بطور مصنوعي از برابر آنها پنهان كنيم به درون ما نفوذ مي كنند. از آن گذشته كساني هستند كه در مقام فريب خود هستند، در ته دل مي‌دانند كه دارند خودشان را فريب مي دهند. اين اشخاص پيوسته در بيم آن زندگي مي كنند كه مبادا به حكم اجبار با واقعيتهاي زندگي روبرو شوند.

اما انسان خوشبخت كسي است كه به واقعيتها و عينيتها توجه دارد. به چيزهاي مختلف مهر مي ورزد و علايق فراوان دارد . كسي كه به ديگران محبت مي كند زمينه را براي محبت ديدن خو فراهم مي سازد. دريافت مهر و محبت يكي از عوامل مهم خوشبختي است. اما مهرطلب لزوما مهري نصيب نمي برد. كسي كه مهر مي بيند معمولا فردي است كه مهر مي ورزد، اما مهر ورزيدن نبايد از روي حساب و كتاب باشد، بلكه بايد اقدامي بدون چشمداشت باشد. مهري كه از روي چشمداشت باشد، مهر نيست و كسي دريافت آنرا احساس نمي كند.

در نهايت اينكه خوشبخت كسي است كه خود را جزئي از نظام كل هستي در نظر بگيرد و بداند كه يكي از شهروندان عالم هستي است. خوشبخت كسي است كه از نعمات دنيا و آنچه از آن نصيب مي برد، بهره برداري مي كند. خوشبخت كسي است كه از مرگ بيمي به خود راه نمي دهد، زيرا خود را جدا از كساني كه بعد از او متولد خواهند شد، احساس نمي كند. تنها در وحدت با جريان زندگي است كه مي توان سعادت و خوشبختي را تجربه كرد.

 

پي نوشت:  برگرفته از "تسخير خوشبختي" برتراند راسل، البته با كمي تغيير و تلخيص.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 15 |

پيرامون هويت زنانه كه آيا مستقل از هويت مردانه است و يا در اساس تفاوتي با آن ندارد، سخن بسيار رفته است، بي شك تدقيق در اين امر مستلزم شناخت بايسته روحيات ، حالات و خواسته هاي زنانه است.اشراف داشتن به جنس اين نوع خواستها، مي تواند كمك بسزايي در ارائه فرمول براي درك هويت زنانه دهد.بد نيست در اين خصوص به بهانه يكصدمين سالگرد تولد سيمون دوبوار بيشتر با آراء و نظرات وي آشنا شويم.

   سیمون دوبوار بانوی نویسنده فرانسوی (1908-1986) در خانواده‌ای متوسط و مرفه زاده شد و از حیث هوش و حساسیت دختری زودرس به شمار آمد، تحصیلات خود را در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه انجام داد و در حدود پانزده سال به تدریس اشتغال یافت.

   كسب هويتي آزاد و مستقل براي زنان جزو دغدغه هاي هميشگي سيمون دوبوار محسوب مي شود. "كار" براي زنان يكي از راههاي رهايي بخشي است كه اين نويسنده بر آن تاكيد زيادي دارد و حتي يك بخش از كتاب جنس دومش را به "زن مستقل" اختصاص داده است: " فقط و فقط كار مي تواند آزادي واقعي را براي زن تامين كند." دوبوار عقيده دارد امتيازي كه مرد دارد و از همان دوران كودكي احساس مي شود اين است كه موضوع انسان بودن او با سرنوشت مردانه اش تباين ندارد و دچار تشتت نمي شود، اما از زن خواسته مي شود براي كمال بخشيدن به زنانگي اش خود را شي ء و طعمه كند، يعني از خواسته هاي خود چشم بپوشد. اين تضاد وضع زن را به نحوي خاص مشخص مي كند. زن از بند رسته از اينكه در وظيفه زنانگي خود استقرار پذيرد خودداري مي كند، زيرا نمي خواهد خود را مثله كند. اما طرد جنسيت نيز نوعي مثله شدن است. انصراف او از زنانگي به مثابه انصراف از قسمتي از انسانيتش است. از نظر سیمون دوبوار مسأله زیردستی زن، چیزی است که بر حسب قراردادها و سنتها در ذهن مردم جای گرفته و کم و بیش از روی اراده بر آنان تحمیل شده است.

   دوبوار در مورد موقعيت زنانه مي گويد: " اينكه زن نيز آزاد است و طرح مي افكند، اما طرحي كه مي افكند در جهاني است كه مرد بر آن سلطه دارد  و به مثابه جنس اول زن را وامي دارد كه به خود بعنوان جنس دوم بنگرد، بعنوان موجودي كه از جنس ديگر است، يعني در حاشيه است، فرعي است، اصليتي ندارد بايستي پيروي كند و بايستي فرمانبردار باشد. موقعيت زنانه محصول موقعيت مردانه است. موقعيت مردانه امكان فرارفتن را به مرد مي دهد، اين امكان را اما از موقعيت زنانه سلب مي كند. زن فرا نمي رود، فرو مي نشيند، براي خود نيست، در خود است." حكم دوبوار اين است كه فراروي از وجود هم اكنوني، پرت كردن خود در آينده، ريختن طرحي كه درخود را براي خود كند. يعني به قوه وجود فعليت بخشد، پيرو جنسيت است، آن هم نه بعنوان يك امر طبيعي و زيست شناختي، بلكه بعنوان موقعيت. و كار از نظر اين فيلسوف فمنيست، راهي به سوي رهايي زنان است هرچند در اين مسير هم مشكلات فراوان است.

   از کتابهای معروف سیمون دوبوار کتاب ماندارنها Les Mandarins است که در 1954 به اخذ جایزه گونکور Goncourt نایل آمد. در این کتاب زندگی نویسندگان و روشنفکران دست چپ که نویسنده خود مدتی در میان آنان بسر برده است، نشان داده شده و موجبات انتخاب راه سیاسی آنان بیان گردیده است. از آثار دیگر سیمون دوبوار این کتابهاست: اگزیستانسیالیسم و خردمندی ملتها L’Existentialisme et la Sagesse des nations (1914)، امریکای روزمره L’Amerique au Jour le Jour (1948)، مرگی بسیار ملایم Une mort tres douce (1964) ، تصاویر زیبا Les Belles Images (1966) و پیری La Vieillesse (1969).

   نام سیمون دوبوار پیوسته با نام ژان پل سارتر همراه است؛ خاصه در دوره­ای میان سالهای 1943 و 1950 که مکتب اگزیستانسیالیسم بر ادبیات، نفوذ قابل توجهی داشت.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 14 |
    اخلاق ارسطو، نیم یک اثری است که نیم دیگر آن اثر سیاست اوست که هر دو جزء درباره یک موضوع بحث می کند. این موضوع را ارسطو در یک جای "فلسفه امور سیاسی" و غالبا در باقی مواقع حکمت سیاسی و یا اجتماعی می نامد. تمام نظریات مولف در هر دو اثر، به حیث مجموع، درباره سلوک انسانی و یا فعالیت عملی است. بعبارت دیگر، درباره همه آن فعالیتهای انسانی است که تنها متوجه معرفت و حقیقت نیست و اگرچه هر دو حصه مذکور با یکدیگر مرتبط است، ولی هر کدام در عین حال اثر مستقلی است. مقدمه علم اخلاق او در حقیقت دیباچه هر دو علم است و به حصه اول آن اختصاصی ندارد و هم خاتمه کتاب اخلاق او به جانب سیاست اشاره دارد و زمینه آنرا مهیا می سازد.

     ارسطو اولا اهمیت دوستی را در حیات افراد و بلکه در حیات مملکت می داند، زیرا انسان مدنی التبع است که اگر در بین کائناتی نباشد که آنها را دوست داشته باشد و آنها او را دوست داشته باشند، نمی تواند زندگی کند. در یک جامعه هم اگر این رعایتهای متبادله بین افراد و اعضای آن نباشد، ارتباط ارگانیک بین نهادها، نخبگان و توده های مردم بوجود نخواهد آمد. بعبارت دیگر همین دوستی است که شیرازه بند " وفاق اجتماعی" است، حتی می تواند در تقویه عدل مساعدت کند و بسیار اتفاق افتاده که جای عدل را گرفته و از نقص آن جلوگیری کرده است، ولی عدل نتوانسته است که جای دوستی را پرکند. به همین دلیل است که دوستی در جمعیات بشری، ازجمله ضروریات است. دوستی سه سبب دارد: خیر، لذت و منفعت. دوستیهای مبتنی بر منفعت و لذت بر حسب تبادل ما به اشتراک طرفین دوستی، قابل تغییر است، همان طوری که به سهولت قابل تشکیل است. اما دوستیهای مبتنی بر فضیلت پایدار است و لو اینکه بسیار نادر است و زمان بسیاری را در برمی گیرد تا تشکیل شود، زیرا وقت بسیار به کار دارد تا دو دوست همدیگر را بشناسند و هر کدام قیمت دوست خود را تقدیر کند. و باز ارسطو می گوید: اگر مردم به داعیه طمع انانی خود آرزو دارند که مردم ایشان را بیشتر از آنکه ایشان مردم را دوست دارند، دوست داشته باشند. ولی کسی دارای فضلت دوستی است که عاطفه محبت او نسبت به طرف مقابلش بیشتر باشد.

     از طرفی، علم اخلاق ارسطو، به نظریه سعادت که می توان آنرا کلید کتاب او محسوب کرد منتهی می شود. ارسطو بعد از آنکه لذت را نفی می کند و می گوید لذت قابلیت آنرا ندارد که "خیر اعلی" شود، ثابت می کند که سعادت حقیقی انسان این است که در مشاغل عقلی و مشهودات ذکاء خود مصروف شود که آنراحیات تاملی می نامد. ارسطو می گوید:"ممکن است این حیات شریفانه فوق طاقت انسان باشد و یا لااقل انسانی که این طور زندگی می کند، از حیث اینکه انسان است، نیست، بلکه از این حیث است که در او یک چیز قدسی موجود است و به اندازه ای که این اصل قدسی از مرکب مضاف الیه خود عالی تر است، عمل این اصل عالی نیز از هر فعل دیگری بلندی و برتری دارد. پس وقتی که رکن ادراک نسبت به باقی ارکان شخص انسان امر قدسی محسوب می شود، طبیعی است که حیات انسانی وقتی که وقف ادراک شود نیز، نسبت به حیات عادی انسان مقدس شمرده می شود و چون ادراک در حقیقت تمام و کمال انسان است، زندگی مدرکانه نیز مسعودترین صفوف زندگانی است که انسان در آن زیست می تواند.

     خلاصه اینکه ارسطو به این نتیجه می رسد که سعادت عبارت است از عمل تامل. از این مطالعات معلوم می شود که رساله اخلاق ارسطو چیست و قیمت آن تا چه اندازه گران است. اثری است پر از مشاهدات حکمی و مبادی حقانی و لو اینکه بعضی مبادی آن خالی از سهو نباشد.

    پانوشت:

۱) ترجمه صلاح الدین سلجوقی از کتاب " اخلاق نیکوماخوس" اثری ارزشمند در زمینه برگردان متون حکمی و فلسفی محسوب می شود و بخاطر اثر زیبا و دقیق و دانش والای مترجم، حائز اعتبار علمی و ادبی ویژه ای است.

۲) در حد مکان سعی کرده ام از حال و هوای فضای کتاب و فحوای کلام مولف و مترجم خارج نشوم، لذا برخی جملات، ادبیاتی مغلق دارند که بابت این موضوع از مخاطبین گرامی پوزش می طلبم.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 16 |

 روشنفكر ديني، عموما به افرادي اطلاق مي شود كه بن مايه فكریشان علم، تعقل، هنر، فلسفه و دين بوده و به جامعه اي مبتني بر اين معارف مي انديشند و با بهره گيري از معرفت فلسفي، براي گره گشاييها و رفع معضلات فكري و عقلي جامعه، برخاسته اند. به مسائل و ظرائف آن هوشمندانه تامل مي كنند و در واقع درد انديشه دارند. روشنفكر ديني به روابط اجتماعي و حقايق خارجي و واقعيات بيروني در تفسير دين توجه دارد. جهان شناسي را از دين شناسي منفك نمي بيند و به عصر و زمان و شرايط زندگي اجتماعي اهتمام دارد.

   روشنفكران ديني، بدنبال اين هستند كه روشنائي دين را در ميان ساير روشناييها، معنا كنند و آنرا بپويند و برگيرند. در حاليكه دينداران به ساير روشنيها كاري ندارند و همان مقداري كه از دين مي بينند و به آن مومن اند و به آن عمل مي كنند، برايشان كافي است. اما روشنفكر ديني "ديندار عصر" است، چراكه دلسوز دين است. نه در دام تقليد افتاده است و نه از بيماري "بي ديني" رنج مي برد. به دين مي انديشد، درد دين دارد و براي آن مي گويد و هدفي جز توانا نمودن و قدرت بخشيدن و ارتقاء دادن معرفت ديني، ندارد. با آفتها و بيماريها و خرافات مبارزه مي كند و دين را از غبارها و ناخالصيهاي مسموم تهذيب مي كند.

   بخاطر همين اهتمام، در جمع نمودن خلوص و توانايي دين، پيوسته مورد طعن و نفرينهاي پراكنده قرار مي گيرد. برچسب "التقاط فكري" از دشنامهايي است كه بر او زده مي شود. انگ التقاط صفتي است كه دينداران بر روشنفكران ديني زده اند و تحجر وصفي است كه به دينداران خورده است.                            

                                      

   حال آنچه بوضوح رخ مي نمايد اين است كه آيا بحث مراتب شناخت در انسانها متفاوت است يا نه؟ بعبارت ديگر مي توان ادعا كرد كه هر كس بنا به ظرفيت خود از معارف دين حظ مي برد.( لا يكلف الله نفسا الا وسعها)  پاسخ مثبت به اين پرسش نمايانگر سطوح مختلف دينداري و به تبع آن تفسير هاي متعدد از آن است ، كه در ديالكتيك بين دولت ( حاكمان) و جامعه ( گروهها و توده مردم) بروز مي كند. علم هرمنوتيك و باب اجتهاد باز مي شود و همه بر خوان گسترده علم، فلسفه و حكمت مي نشينند و تجارب ارزشمند بشري را با دين پيوند مي دهند.اينجاست كه نقش نخبگان فكري و ابزاري در جهت ايجاد سنتزي مناسب ( وحدت در عين كثرت) بيش از پيش ضروري به نظر مي رسد تا بتوان مسير رشد و توسعه را در جامعه ديني همگام با رشد تكنولوژي و علوم جديد همگام ساخت.

 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 13 |

   روزها از پس هم می آیند و مجال کوتاهترین صبر و تامل در نظام آفرینش نیست. انسان عصر جدید میان سنت و مدرنیته دست و پا می زند. رهاورد مدرنیسم گسستن زنجیر مطلق گرایی و ذات انگاری و رها شدن انسان در دریای اندیشه است. اینک در فضای پست مدرنیسم، بازجویی و کشف مسیر در دریای پیش رو ، قطب نمایی جز اندیشه و خرد فردی نمی شناسد. از سوی دیگر سامان دانایی ذهنی افراد گاهی علت و گاهی معلول افکار دیگر است و در نهایت اینکه بر مبنای همین اصول، دریافتها و پندارها، شاکله اصلی زندگی یک فرد بنیان می یابد.                                                                                                                                                                

    اما در اغلب مواقع فرد نمی تواند مفاهیم و اندیشه های خود را بر روند زندگی شخصی خود استوار سازد. اینجاست که نوعی بی خویشتنی یا به عبارت بهتر یأس بر وی مستولی می گردد و فرد نمی تواند بین دو ساحت اندیشه و عمل پیوند لازم را برقرار سازد. عدم استفاده از پتانسیلها و ظرفیتهای بالقوه و از سوی دیگر روزمرگی حاکم بر انسانها، خصوصا در جوامع جهان سوم نوعی رخوت و یا محافظه کاری را بر اندیشه و کردار تحمیل کرده و آرمانهای آزادیخواهانه و افکار بلند به مرور زمان مستحیل می شود و لاجرم افکار متصلب بر افکار پویا و مصلحت اندیشی ها بر آرمانها و اخلاق غلبه یافته و انسان از حالت فعال مایشاء خارج شده و در مسیر گریز ناپذیری گام می نهد.به تعبیر دیگر مبنای عمل آزاد از آن گرفته شده است.اسفناک تر اینکه در مقولاتی مثل عشق،کار ، جامعه و بطور کلی زندگی با تساهل و تسامح برخورد شود.بعبارت دیگر به حداقلها برای گذر عمر توجه شود و زندگی حالت ماشینی پیدا کرده و احساس ، روح و سرزندگی از جامعه و خلوت فرد رخت بربندد. چراکه عمق یافتن این ایستارها مستلزم کنش اجتماعی آزاد و درک صحیح از الگوی رفتار اجتماعی بین افراد است. امیدوارم با وجود تمام محدودیتهای موجود در جامعه، بتوانیم بین الگوی ذهنی، رفتاری و هنجاری پیوند و مودت را برقرار کنیم و روح بلندمان را با انتخابهای سطحی اقناع ننماییم. 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 13 |

شعر معروف" در ستایش شادی"،از شاعر و متفکر آلمانی فریدریش شیللر(1780 م) است.این شعر ازجمله بهترین اشعار شیللر محسوب نمی شود و البته خود او هم ارج چندانی به آن نمی دهد. اما بتهوون آنرا در جان سمفونی نهم خود تنید و به آن حیاتی جاودانه بخشید. اکنون این شعر سرود اتحادیه اروپاست. شادی آسمانی که در این شعر بر زبان جاری می شود، پرتوی گذرا بر قول و قرارها و پیمانهای خشک تجاری بین این کشورها می افکند.

تنگ است جهان و فراخ است سر                          

به سهولت در کنار هم زیست می کند افکار     

اما، در فضا چیزها سخت به هم تنه می زنند

آن جا که یکی جا می گیرد، دیگری باید پس کشد

آن جا که نمی خواهد رانده شود، باید براند

آن جا کشمکش حاکم است و تنها قوی تر حاکم است.

او همچنین از این سخن می گوید که مغز چنان گنجایشی دارد که اندیشه های متضاد می توانند کنار هم قرار گیرند، اما جهان چنان تنگ است که در آن چیزها پیوسته با هم برخورد پیدا می کنند.

او هنگامی که شخصیت والنشتاین را می پرداخت در شعر کوتاهی آزادی را بعنوان یک مشکل مطرح کرد. عنوان این شعر"آزادی آرمانی" است. در این شعر تضاد میان درونی و بیرونی حادتر از نمایشنامه والنشتاین می شود. اکنون دو شق که در مقابل یکدیگر قرار می گیرند عبارتند از مرگ یا آرمان. آنچه اهمیت دارد این است که انسان تا آزاد است و پیش از آنکه پارزها( به تعبیر وی)، الهه های سرنوشت و ضرورت، او را به مرگ برانند، آرمان را انتخاب کند.

پیام این شعر پس از متجاوز از دویست سال می تواند به نحوی نامتعارف غریب جلوه کند. انسان کنونی در جستجوی آرمان نیست بلکه در پی زندگی شایسته و در عین حال غنی است.از دید وی راهی فراسوی مرگ وجود ندارد؛ مرگ بیش از هر چیز بعنوان پیش شرط آزادی دریافته می شود. کوتاهی زندگی است که او را وادار به برداشتن گامهای مهم می کند. اما با تعمق بیشتر در ورد آرمان شیللر متوجه می شویم این آرمان آن طور که در ابتدا به نظر می رسد دور و ناآشنا نیست. اغلب ما تصوری از زندگی خوب، عشق بزرگ و جامعه ای در خور، شان انسان داریم. این خود نیز آرمان است گرچه چندان دور از دسترس به نظر نمی رسد...                                                              

از دل زندگی دو راه به روی تو گشوده می شود

یکی به آرمانها می بردت، دیگری به مرگ

هشدار که تا زمان آزاد با توست به نخستین راه بجهی

پیش از آنکه خدای سرنوشت تو را به اجبار به آن دیگری بکشاند.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 16 |

مرا مقرر است که امروز که من این تالیف می کنم...بزرگان اند که اگر براندن تاریخ {این مردم}مشغول گردند تیر بر نشانه زنند و به مردمان نمایند که ایشان سواران اند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند... و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی من بشنومی. و لیکن چون دولت ایشان را مشغول کرده است... پس من بخلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم، که اگر توقف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل پردازند، بودی که نپرداختندی و چون روزگار دراز برآمدی این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی { و این تجربه تاریخ نیاموختندی و کارهای گران دوباره به خردان سپردندی و بزرگان را بکشتندی و روزگار مهمل گذاشتندی}.          بیهقی،ص ۱۲۹،۱۲۸،۲۵۳      

پدیده گردش نخبگان و امکان رقابت بین گروهها و احزاب مختلف یکی از اصول مسلم جوامع دموکراتیک محسوب می شود. وجهی از آزادی که در برخی موارد نسبت به دموکراسی نیز رجحان می یابد، چرا که تجربه دموکراسی اکثریتی (ژاکوبنی) که در برخی موارد به توتالیتاریانیسم و یا فاشیسم منجر شده، پیش روی بشر امروزی است. امری که موجب تقدم آزادی بر دموکراسی شده است. فی الواقع وجود فضای لازم جهت گردش نخبگان، کشور را در مسیر توسعه سیاسی قرار می دهد. در این حالت گروه اقلیت نسبت به بازگشت به قدرت، ناامید نیست و تمام سعی و هم خود را در جهت جلب حمایت و رضایت حامیان و هواداران خود مصروف می سازد. از طرفی گروه اکثریت نیز نسبت به اقلیت نگاهی حذفی ندارد و در پی حفظ جایگاه و موقعیت خود در میان طبقات مختلف اجتماعی و تداوم اعتماد و اطمینان مردم است.

اما در کشور ما ایران، خصوصا در دو سده اخیر عقلانیت ابزاری و ارزشی میان حاکمیت، خصوصا نخبگان سیاسی وجود نداشته است و افراد و بعضا گروهها در پی تصرف کامل قدرت و استیلای یک جانبه بر حیات سیاسی کشور بوده اند. تا آنجا که کسب قدرت یکی با حضیض دیگری همراه شده است. در این بین سخت ترین ناملایمات را "نخبگان اصلاحی" به خود دیده اند، امثال قائم مقام، امیرکبیر و مصدق و ... .  گرچه اینان در وجدان تاریخی توفیقاتی بدست آورده اند و نامشان به نیکی بر صفحه روزگار بر جای مانده، اما خود قربانی خواستها و بستر نامساعد اجتماعی شده اند. افرادی از این دست نه در، خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجه ای که سرانجام عایدشان شد. 

                                                                              به نظر نگارنده، جهت بررسی موانع توسعه سیاسی و اجتماعی در ایران بایستی بصورت دقیق و موشکافانه عوامل و عوارض درونی و بیرونی و روشهای بیرون رانده شدن اینان از گود، بررسی و تحلیل گردد.بعبارت بهتر دلایل عدم رشدپذیری و تحمل پذیری ایرانیان، خصوصا در عرصه سیاسی بیشتر مورد مداقه و کنکاش نخبگان و روشنفکران قرار گیرد. خوانندگان محترم برای روشن شدن بیشتر موضوع می توانند به پرسشهای زیر پاسخ دهند:

۱) چرا نگرش مردم نسبت به حکومتها پس از کسب قدرت، جنبه منفی به خود می گیرد؟

۲) و در سویی دیگر چرا حکومتها پس از فتح کابینه بیشتر در پی تخریب و حذف رقیب هستند، تا ارائه برنامه های خود؟

۳) در نهایت اینکه چرا در این کشور تعاطی و تضارب افکار و سلایق، نیروی محرک  موتور توسعه و پیشرفت نبوده و اثری از پرسمان و گفتمان و کنش ارتباطی به تعبیر "هابرماس" دیده نمی شود؟

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 17 |

                                                                                    

دير زماني است كه با رشد علوم و فنون و شكل گيري عصر نو و مدرنيسم، پارادايمهاي مسلط در عرصه اقتصاد، سياست وعلم و دانش تغيير يافته است. به قول ماكس وبر"مدرنيته جهان را افسون زدايي كرده است". ديگر اقتصاد تابع نظام دستوري دولتي وعرضه و تقاضاي سنتي نيست. اكنون عواملي چون توليد ناخالص ملي GDP و ضريب جيني ، ميزان ذخيره ارزي و نمودارهاي رشد اقتصادي، بوضوح مبين تراز اقتصادي يك كشور هستند.

 

  از طرفي در حوزه علم و دانش و فن آوري، با جزئي شدن امور و ارتقاء سطح دانش عامه، مدارك دانشگاهي جايگاه ويژه خود را يافته اند. تخصص گرايي و دانش به روز، محور گفتمان علمي -آموزشي و پژوهشي قرار گرفته است. تحصيلات آكادميك جزو بايسته هاي نظام مديريتي كشورها محسوب مي شود.

 

  از سويي ديگر ساز و كار حاكم بر روابط بين الملل نيز تغيير يافته است. دوران ديكتاتوري و قلدري نيز به سر آمده است. ديگر كشورها نمي توانند به راحتي و صرفا جهت كشورگشايي حريم مرزي كشور ديگر را مورد تعرض قرار دهند. سازمان ملل، شوراي امنيت و سازمانهاي دفاع از حقوق بشر، و ... سازمانهايي هستند كه بر مبناي جهان وطني و تئوري ليبراليستي شكل گرفته اند و سعي در قبض و بسط الگوهايي همچون دموكراسي، آزادي خواهي و حقوق بش را دارند.

 

     اما بسي عجب، كه در كشور ما مسئولين نظام كمتر به اين ساز و كارها و قواعد توجه مي كنند. چندي پيش رئيس جمهوري محترم كشورمان در كشاكش افزايش قيمت دلار، آنرا بي اهميت و كاغذ پاره خطاب كرده بود، همچنين در قبال صدور قطعنامه هاي اخير سازمان ملل و شوراي امنيت، آنها را مشتي كاغذ پاره هاي بي ارزش ناميده بود. اخيرا هم در نطقي در مجلس، در حمايت از وزارت آقاي كردان، معيار و ملاك مدرك تحصيلي را كاغذ پاره اي بيش نخوانده بود.

 بلي نرخ دلار، قطعنامه هاي سازمان ملل و شوراي امنيت و مدارك تحصيلي كاغذ پاره اي بيش نيستند؟!

 

سخت گيري و تعصب، خامي است                   تا جنيني، كار خون آشامي است

فكر آن باشد،  كه بگشايد رهي                         ره آن باشد،  كه پيش آيد شهي

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 14 |