تبليغاتX
سیاسی_اجتماعی_کارگری

چه خوب بود اگر اخلاق وظیفه‌گرا همانگونه که در زندگی شخصی انسان ها کارآمد است، در عرصه عمومی و در جهان سیاست نیز کارآمد بود. اخلاق وظیفه‌گرا در عرصه نقادیِ« فرا اخلاق»، بسیار فربه تر و ستبرتر از اخلاق نتیجه گرا است، اما در میدان سیاست، ما ناگزیر به استفاده از اخلاق نتیجه‌گرا هستیم که بازیگر اصلی آن فایده‌گرایی است. اما سخن اصلی این است که به صرف ناکارآمدی اخلاق مبتنی بر وظیفه، نمی‌توان و نباید تسلیم بی‌قید و شرط اخلاق فایده گرا شد.

شناخت ظرفیت‌ها و تنگناهای فایده‌گرایی، بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و پرهیز از تنگناهای آن، گزینه‌ای بهتر از رفتار چشم و گوش بسته بر مدار فایده گرایی است. مراد از ظرفیت ها، تصمیم گیری و عمل بر پایه ساز و کارهایی است که حقوق بشر را به مثابه معیار اخلاقی در فایده گرایی پذیرا می‌شود، و بالعکس.                                                                                                                                                                                                         حکومت‌ها در جهان امروز بر پایه منافع ملی، روابط خارجی خود را تنظیم می‌کنند. منافع ملی در حکومت‌های دموکراتیک از سوی سیاستمدارانی تدوین و اجرا می شود که با رای مردم بر سر کار می آیند و مردم در عرصه عمومی، ناظر و پرسشگر تصمیم گیری ها و رفتارها و عامل تغییر آنان هستند. منابع ملی چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟ ملاک‌های تامین منافع ملی، حفظ و افزایش قدرت ملی از راه‌های صلح‌آمیز و قانونی، از رهگذر توسعه همه‌‌جانبه، متوازن و پایدار به‌گونه‌ای است که شاخص‌‌های توسعه همواره رو به بهبود و رشد باشند. سیاستمداری که در کار تامین منافع ملی است، زیر سایه فایده گرایی بر اساس قاعده «هزینه--فایده» عمل می‌کند. اما آیا تامین منافع ملی بر مدار اخلاق فایده‌گرا، همیشه با رعایت حقوق بشر منافات دارد؟ پاسخ منفی است. به عنوان نمونه، تولید و تجارت اتومبیل، دارو و مواد غذایی ، نه تنها منافاتی با حقوق بشر ندارد، بلکه می‌تواند به ارتقاء حقوق شهروندان نیز کمک کند. در برابر، افزایش منافع ملی از رهگذر تولید، تجارت و به کارگیری جنگ‌افزارهای کشتار جمعی (شیمیایی، میکروبی و هسته ای)، تروریسم، قاچاق مواد مخدر و تجارت فحشا، نقض آشکار حقوق بشر است. نمونه دیگر جنگ است. جنگ دفاعی بر پایه فایده گرایی، کاری مشروع و در انطباق با حقوق بشر است، اما جنگ تهاجمی، به هر انگیزه ، دلیل و علتی، نقض گسترده حقوق بشر و کاری نامشروع است.

درست است که فایده گرایی در مواردی با حقوق بشر سازگار است و در مواردی ناسازگار، اما آنچه در جهان امروز در عرصه سیاست و حکومت می گذرد، در موارد بسیاری از اخلاق فاصله دارد. چه اخلاق وظیفه‌گرا و چه اخلاق فایده‌گرا. سیاستمداران نباید هر سخن راستی را بیان کنند، اما در عین حال نباید دروغ بگویند. ممکن است سیاستمداری به مردم خود و به مردم جهان دروغ نگوید، زیرا به باور او دروغگویی فی نفسه کاری ناپسند است (وظیفه‌گرایی) در برابر، ممکن است سیاستمداری از آن روز به مردم دروغ نگوید که دروغ‌گویی موجب سلب اعتماد از او شود و قدرت او کاستی گیرد، بدون اینکه ذاتا دورغ‌گویی را کاری ناپسند بداند (فایده‌گرایی). باید همواره آروز کنیم که سیاستمداران در تصمیم‌گیری ها و عملکردها، دست کم اخلاق فایده‌گرا را به کار ببندند و بر پایه آن رفتار کنند. زیرا فایده‌گرایی بهتر از اخلاق ستیزی و گام نهادن در تاریکستانِ بی‌خردی است. بنابراین، تفکیک سیاست‌ورزی مبتنی بر فایده گرایی از آنارشیِ ضد اخلاقی و نقادی رفتار سیاستمدارن در این زمینه، کاری اساسی است.

هرگاه میان «منافع ملی» و «منافع نظام حکومتی» تضاد ایجاد شود، سیاستمدار اخلاقی (فایده‌گرا) – که کارگزار و در خدمت نظام است-،  باید جانب کدام منافع را بگیرد؟ پاسخ بدون تردید، تامین منافع ملی از سوی سیاستمدار است؛ یعنی او باید میان منافع ملی و منافع نظام حکومتی، جانب منافع ملت را بگیرد؛ در غیر این صورت، سیاستمداری غیراخلاقی است. اگر چنین سیاستمداری نتواند منافع حکومت را در طول منافع ملی قرار دهد، اخلاق فایده گرا (سازگار با حقوق بشر) به او حکم می‌کند که از سمت خود استعفا کند؛ زیرا آنچه بنیان و سنگ بنای نظام حکومتی است، مردم هستند که از انسان‌هایی تشکیل می‌شوند که هر یک غایت ذاتی و فی‌نفسه و واجد کرامت اند؛ مردمی که در سرزمینی به نام میهن زندگی می کنند که به خودِ آنان تعلق دارد. پس حکومتْ، قائم به ملت است نه ملتْ، قائم به حکومت. از این رو است که در حکومت‌های دموکراتیک، نظام سیاسی، برآمده از مردم و در خدمت مردم است، نه مردم برآمده از نظام سیاسی و در خدمت آن. در نتیجه، هزینه‌کردن از مردم و میهمن برای پا برجا ماندن نظام حکومتی (هر حکومتی که می‌خواهد باشد)، کاری به‌غایت ضداخلاقی و نابخردانه است و نه تنها با اخلاق مبتنی بر وظیفه‌گرایی و فضیلت‌گرایی ،که با اخلاق بر مدار فایده‌گرایی نیز منافات دارد.

اگر نمی‌توان در سیاست‌ورزی، فایده‌گرایی را وانهاد، چگونه می‌توان آنگونه فایده‌گرا بود که تصمیم‌ها و کردارها به نقض حقوق بشر نیانجامد؟ آیا می‌توان در عرصه اخلاق هنجاری، وظیفه‌گرایی و فایده‌گرایی را با هم جمع کرد، و یا می‌باید راه‌های دیگری را پیمود تا به فایده‌گرایی بهداشتی رسید؟ این بحث دشوار و پیچیده را به وقتی دیگر وامی‌گذارم.

*متن فوق برگرفته از نوشته هاي دكتر سيد علي محمودي است، كه به زيبايي چالشهاي اخلاقي و مصلحت گرايانه سياست را به نقد كشيده است.


+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 2 |

روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان

 از آنجاييي كه روز جمعه، چهارم آذر ماه مصادف با بيست و پنجم نوامبر، روز بین المللی مبارزه با خشونت عليه زنان بود، خالي از لطف نيست كه به نكاتي چند در اين خصوص اشاره نشود.                                            خشونت رفتاری است که با قصد و نیت آشکار و یا پنهان برای وارد کردن آسیب به دیگري صورت می گیرد. در توضيح اين پديده، مي توان از انواع خشونت نيز نام برد. در اين ميان مسئله خشونت خانگي و بطور مشخص تر خشونت عليه زنان موضوعي جدي است. انتوني گيدنز از جامعه شناسان شناخته شده معاصر در اين زمينه معتقد است كه خانه غالبا به عنوان پناهگاه امنيت و خوشبختي تصور مي شود، اما خشونت خانگي بخشي از تجربه بسياري از زنان است. خشونت خانگي بلاي اجتماعي جديدي نيست بلكه در قرون وسطي و اوايل صنعتي شدن جوامع غربي يك جنبه متداول ازدواج بود. او مثال مي زند كه تا اواخر قرن 19 در انگلستان هيچ قانوني كه مانع از اذيت و آزار زنان توسط شوهرانشان شود، وجود نداشت. او اذعان دارد كه عليرغم پيشرفت هايي كه در اين زمينه صورت گرفته و قوانيني حمايتي بوجود آمده اند، اما بازهم خشونت عليه زنان بسيار رايج است.(گيدنز1373، ص201)

بر اساس تعریف خشونت خانگی و توجه به نوع تجارب متفاوت آن، مي توان گفت كه انواع خشونت خانگي شامل خشونت جسمي(کتک زدن، ضرب و جرح با استفاده از دست، چوب، کمربند، شلنگ و ابزار دیگر، سوزاندن و...)، خشونت روحي و روانی( تهدید، تحقیر، سرزنش کلامی، فحاشی و..)، خشونت اجتماعی(کنترل رفتارهای زن، درانزوای اجتماعی قراردادن، ممنوعیت معاشرت با دیگران و…)، خشونت اقتصادی(در مضیقه قراردادن، عدم توجه به پوشش و ترک نفقه، مانع اشتغال وي شدن و...)و در نهايت خشونت جنسی( مجبورکردن زن به روابط جنسی، آزار و اذیت جنسی) می باشد.

خشونت عليه زنان پديده اي جهاني است، يعني در همه كشورها به نوعي اين مسئله وجود دارد و از اين روست كه روز مبارزه با خشونت عليه زنان نيز جهاني است. در ايران نيز خشونت عليه زنان در خانواده و در جامعه امر قابل انكاري نيست.

در ايران به طور جدي در سالهاي گذشته (1373)یکی از بزرگترین و مهمترین پژوهش‌ها در باره خشونت علیه زنان در قالب یک طرح ملی که در سالهای آخر ریاست جمهوری آقاي خاتمی و توسط دفتر امور اجتماعی وزارت کشور و مرکز مشارکت امور زنان ریاست جمهوری، به اجرا درآمد. از آن دوره به بعد، ديگر پژوهش جامع كشوري در اين زمينه نداشته ايم. بر اساس آمارهای منتشره اين طرح ۶۶ درصد زنان ایرانی، از اول زندگی مشترکشان، حداقل یکبار مورد خشونت قرار گرفته‌ بودند. البته نبايد از نظر دور داشت كه پراكندگي جغرافيايي میزان و انواع خشونت خانگی در استان‌های مختلف ایران از تنوع و تفاوتهای معناداری برخوردار است .

طبيعي است در شرايط فعلي كه جامعه ما به دلايل مختلف از آسيب ديدگي رواني – اخلاقي بيشتري برخوردار است، نه تنها خشونت هاي خانوادگي در انواع مختلف آن كاهش نيافته است، بلكه با برخي خشونت هاي جمعي نيز طي سال جاري مواجه شديم (تجاوز و خشونت دستجمعي در اصفهان و ...).

 خشونت خانگي داراي اثرات و آسيب هاي متعددي بر زنان بوده است. البته قربانيان خشونت خانگي منحصر به  زنان نبوده ونيست. كودكان نيز از جمله قربانيان خشونت خانگي هستند كه نياز به توجه خاص دارد.

در صورتيكه زنان(و كودكان) در نتيجه اعمال خشونت خانگي، جان خود را از دست ندهند معمولا با عواقبي چون اضطراب، افسردگی، ترس، کاهش اعتماد به نفس، مشکلات جنسی، وسواس، اختلال درخوردن، اختلال در خواب، سرزنش خود و اختلال در ایجاد ارتباط موثر با ديگران در بعد رواني مواجه مي شوند و از نظر جسمي هم آثاري چون شکستگی، آسیب به اندام‌های داخلی، بیماری‌های التهابی،  عفونت، خودکشی يا احتمالا دیگر کشی و مخصوصا ایدز آنها را آزار مي دهد و به سمت نابودي مي كشاند. در كنار اين امر توجه به عواقب اجتماعي خشونت عليه زنان توجه داشت. چرا كه نيمي از جمعيت جامعه را زنان دربر مي گيرند، در شرايطي كه نيمي از جمعيت در انواع آسيب و درد و رنج زندگي مي كند، نيم ديگر نيز قدر مسلم از داشتن يك زندگي آسوده، سالم و طبيعي محروم مي ماند.

سلامت جامعه، در گرو سلامتي جسمي و روحي زنان و مردان جامعه است. تاكيد بر احياي اخلاق اجتماعي و ديني تنها مي تواند جامعه را از فروافتادن به انحطاط عمومي نجات دهد.

1-      آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، نشر نی، تهران 1373.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 2 |
نوزدهم آبان ماه پنجمين كنگره حزب اسلامي كار در شرايط ويژه اي برگزار شد، كه مفادي چند از قطعنامه پاياني در ادامه اشاره مي گردد"                                             

                                                                            

حزب اسلامی کار به عنوان یکی از احزاب ریشه دار کشور، وظیفه قانونی و سازمانی خود می داند که در راستای ایجاد وحدت ملی و حفظ نظام اسلامی، در جهت اداره بهتر امورجامعه تلاش نموده و نقش آفرینی کند و در اصلاح امور بکوشد. همچنین توان پراکنده مردم را تجمیع کرده و خواسته های آنان را در مجموعه نظام، مطرح و ضمن همدلی با سایر تشکل های اسلامی و مردمی، در جهت بقای نظام و ارتقای سطح زندگی جامعه تلاش نماید. و هرکجا رفتاری را بر خلاف مصالح اسلام و انقلاب ملاحظه کرد، آن را گوشزد نموده و مورد انتقاد سازنده قراردهد. هرچند که تجربه نشان داده، این انتقادات بعضاً به مذاق دولت خوش نیامده  و در همین ارتباط روزنامه حزب را نیز تعطیل کرده اند. لیکن این بی مهری ها مانع از انجام تکالیف دینی و اجتماعی و فریضه امر به معروف و نهی از منکر ما نشده است و اعضای حزب را در جهت اصلاح امور و پرداختن به مصالح کشور و استیفای حقوق مردم، بالاخص جامعه کار و تولید، مصمم تر می سازد.

 

1- ما در راستای تحقق اهداف اسلامی و مردم سالارانه قانون اساسی، همچنان وجود احزاب قوی، مردمی و کارآمد را از ضروریات اجتناب ناپذیر نظام اسلامی و لازمه پیشرفت کشور دانسته و معتقدیم بدون حضور احزاب فراگیر و مقتدر، امکان توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران اسلامی میسر نمی باشد. به همین جهت انتظار داریم نه تنها در مسیر شکل گیری و رشد و فعالیت احزاب خللی ایجاد نشود، بلکه زمینه های تقویت آنها مطابق با روح قانون اساسی و قانون احزاب، فراهم شود.

   

2- براساس اصل نود و نهم قانون اساسی، شورای نگهبان وظیفه نظارت برانتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی را برعهده دارد. اما اگر شورای نگهبان به فیلتری برای گزینش کاندیداها تبدیل شود، دراین حالت نه نظام پارلمانی و نه نظام ریاستی نمی توانند تامین کننده منافع مردم و برقراری نظام مردم سالاری در جامعه باشند. چراکه درهر دو صورت، انتخابات، گزینشی از انتخاب شدگان توسط شورای نگهبان خواهد بود. لازم است همواره دو رکن غیرقابل تغییر قانون اساسی یعنی جمهوریت و اسلامیت نظام محفوظ بمانند. 

 

3- ما اعتقاد راسخ داریم که بایستی همواره تقید عملی به ارزش های اسلامی و انقلابی، دوری از شعارزدگی، حذف رذائل و حاکمیت اخلاق و ادب اسلامی و نیز صداقت را مبنای کارها قرار دهیم و به همان اندازه که به اعتقادات و عبادات اهمیت می دهیم، اخلاقیات اسلامی را رعایت کنیم. چرا که درصورت رواج دروغ گویی، تهمت و افترا، نمی توان از مردم و به ویژه جوانان انتظار داشت اخلاق اسلامی را رعایت کنند. تناقض در عمل و گفتار، ریشه اعتقادات و باورهای مردم را سست و متزلزل می کند. ما اعتقاد داریم کسانی که در جامعه اسلامی به بداخلاقی و ظلم دامن می زنند، براندازان واقعی و خاموش نظام اند.

 

4- ما معتقدیم که اصلاح طلبی یک اندیشه سازنده و مداراگراست و به دور از هرگونه خشونت و با پرهیز نمودن از اختلافات شکننده وحدت اجتماعی، می کوشد تا آینده بهتری را برای مردم و کشور فراهم آورد. این اصلاحات، رویکرد براندازانه نداشته و هدفی جز ترویج فرهنگ اسلامی و ملی، تقویت وحدت اجتماعی و حفظ اصول و مبانی قانون اساسی ندارد. افزایش تحمل دولت نسبت به گروه های منتقد و ایجاد فضای گفتگوی سازنده ملی و بین المللی، از لوازم دستیابی به این مهم است.

 

5- دولت علاوه بر رفتار کارشناسانه، مکلف به شفافیت در کردار و پاسخگویی در اعمال می باشد و باید انتقاد منتقدین را با سعه صدر گوش داده و درمورد آن تامل نماید. متاسفانه نابسامانی های کنونی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، چیزی جز نتیجه عملکرد سلیقه ای و نگاه آزمون و خطایی دولت در عرصه توسعه کشور و مدیریت آن نمی باشد که این امر در چندین نوبت توسط اقتصاددانان و دانشگاهیان، هشدار داده شده است. از جمله این هشدارها، آفات اقتصاد دستوری، دولتی و شبه دولتی و عدم استقلال واقعی بانک مرکزی است. بی شک اختلاس های بزرگ، که در فقدان شفافیت اطلاعات و ایجاد زمینه رانت خواری است، نمونه ای از عدم توجه  به آن هشدارها می باشد  و فرافکنی ها در  پاسخگویی،  افکار عمومی را  قانع نمی کند و قوه قضاییه به نمایندگی از سوی مردم، در برخورد با این جرایم، وظایف سنگینی برعهده دارد.

 

  6- مازاد درآمد نفتی که قاعدتا باید در صندوق ذخیره ارزی، صرف توسعه و عمران کشور و همچنین کمک به بخش خصوصی می شده، عملا در مسیری هزینه گردیده، که حاصل آن افزایش نقدینگی، تورم و نهایتا افزایش واردات و در نتیجه رشد نرخ بیکاری و تعطیلی کارگاه های بزرگ و کوچک می باشد، که این دقیقا یک سیاست ضد اشتغال و ضد تولیدی است.

 

7- قانون هدفمند کردن یارانه ها که می تواند از اقدامات مثبت دولت باشد، قاعدتا باید به کاهش مصرف، حفظ سطح تولید و افزایش بهره وری منجر شود، اما گزارشی در خصوص رشد بهره وری با خود ندارد و اگر افزایش قیمت ها، منجر به تغییر در رفتار مصرف کننده و تولید کننده و افزایش بهره وری نشود، یک شکست بزرگ برای این طرح خواهد بود. به خصوص اینکه اعطای سهم بخش های صنعت و کشاورزی از محل اجرای قانون یادشده، همچنان به کندی صورت می گیرد و نگران گسترش تعطیلی واحدهای تولیدی و افزایش اخراج کارگران هستیم.

 

8- رشد اقتصادی نقش مهمی در توسعه اشتغال و کاهش نرخ بیکاری دارد. اما متاسفانه پیش بینی رشد 8 درصدی اقتصادی برنامه پنجم توسعه، که توسط دولت فعلی تهیه و تنظیم شده، محقق نگردیده و در بهترین شرایط، این نرخ از دو درصد تجاوز نخواهد کرد، که این روند، در کنار سایر عواملی که واحدهای تولیدی را تحت تاثیر قرارداده، باعث افزایش نرخ بیکاری خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 3 |

  در ابتدا بابت حضور کمرنگ چندماهه در حوزه مجازی از تمامی دوستان و خوانندگان محترم این وبلاگ صمیمانه عذرخواهی میکنم. در طول این مدت دلایل چندی موجب شد تا کمتر سراغ نوشتن و حتی اینترنت روم. قطعا ذکر دلایل که برخی از آنها بی اهمیت می باشد از حوصله خوانندگان محترم خارج است.

    اما اکنون روی صفحه وبلاگم حضور دارم و تصمیم دارم علیرغم وجود فضای بسته سیاسی، رخوت فعالین سیاسی – اجتماعی و استحاله روشنفکران و دانشجویان آرمان خواه، همچون سالهای گذشته بیندیشم ، بنویسم و در راه سربلندی ایران زمین بر پایه ی اضلاع آرمانخواهی، دموکراسی خواهی، مريتوكراسي و پلورالیسم، تمامی سعی و تلاش خود را به کار گیرم.

    بی شک رشد و پیشرفت کشور در سایه ي بازتولید فرهنگ غنی ایرانی از طریق تساهل و تسامح، افزایش روحیه مدارا و همکاری، درک متقابل و مشارکت های سیاسی و اجتماعی قابل تحقق است. اصلاح سازوکارهایی که مانع از شکل گیری رهیافت فوق می گردد و نیز تدوین قوانینی که منجر به تحکیم نقش مردم در تعیین سرنوشت خویش و مشارکت در امور حاکمیت و نیز توانمندی جمعی مردم در نظارت بر نحوه اداره امور کشور می شود، گام مهمی است که مجالس آتی شورای اسلامی باید برای تحقق آن همت گمارد.

    به عنوان نمونه مجلس شورای اسلامی به عنوان خانه ملت، باید از اقتدار کافی و متکی به آرای ملت، در زمینه قانون گذاری و نظارت بر امور برخوردار باشد. طبق اصل 58 قانون اساسی که تصریح می کند مجلس نمی تواند اختیار قانون گذاری را به شخص یا هیاتی  واگذار کند و اصل 71 که مجلس شورای اسلامی در عموم مسایل در حدود مقدور در قانون اساسی می تواند قانون وضع کند، حق قانون گذاری در کشور صرفا به عهده مجلس شورای اسلامی است، ضروری است که اختیار قانون گذاری از اشخاص و نهادهای رسمی و غیر رسمی سلب و تماما به مجلس باز گردانده شود.

    نوشتارها در خصوص وضعیت جامعه مدنی ایران، احزاب و گروه های سیاسی، فرایند توسعه ملی و انتخابات مجلس شورای اسلامی، در پست های آتی به طور منظم ادامه خواهد یافت. ولی آنچه اینک به عنوان اولین پست سال 90 می خواهم بدان اشاره نمایم تغییر وضعیت خودم به لحاظ مسوولیتهای شخصی، عاطفی و خانوادگی است.

    ایام تعطیلات سال نو را با خواستگاری از دوست و یار مهربانم شروع کردم و در شب میلاد امام حسین (ع) مراسم عقدمان برگزار شد. اکنون مسوولیت های یک خانواده بر دوشم است که بر مسوولیتهای اجتماعی، شهروندی و ملی ام افزوده شده است، که امیدوارم به خوبی بتوانم از عهده اش برآیم.

انسان همواره رودرروی آغازها و پایان هاست. دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهنسالی. تحصیل، اشتغال، ازدواج و...

    و من سرآغاز زندگی مشترک را تجربه می کنم. با تمام زیبایی ها و مسوولیت هایش و بر عهدم خواهم ماند تا پایان عمر بی مقدار. عهدی که همواره دوستش بدارم و برای رفاه، آسایش و خوشبختی اش از هیچ کوششی دریغ نورزم.

    همسرم ( که اتفاقا همکلاسی ام نیز بوده) در زمره دانشجویان ممتاز دانشگاه قلمداد میشد. قرابت های فکری و سلیقه ای و تفاهمات اخلاقی و رفتاری نقطه اتصال ریسمان خانوادگی ما بود و وجود عشقی پاک و وافر نقطه اطمینان برای زندگی مشترک. او روزنامه نگار و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد علوم سیاسی ست. نام زیبایش سمیرا فرخ منشاست. بسیار نکته سنج، دقیق و دارای قلمی نافذ و گیراست. خانواده ای مهربان و قابل احترام دارد که به خوبی مرا در جمع خانوادگی شان پذیرا شدند.

    این پیوند مبارک مسیری در زندگی من باز کرده که موفقیتهای مختلف مرا در پی داشته است که بی شک به یمن حضور وی بوده است. همچون لحظات قرائت خطبه عقد توفیقات روزافزون خود در انجام وظایف و مسوولیت های یک همسر و خوشبختی و سربلندی تمامی جوانان این مرز و بوم را از ایزد منان خواستارم ...

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 20 |

پل الوار / ترجمه: شیرین‌دخت دقیقیان

به نقل از سایت ایران امروز

این شعر و به ویژه بخش پایانی آن بر لوحه‌های بسیاری از مراکز مدنی و اجتماعی دنیا به چشم می‌خورد. شعر «آزادی» روحیه‌ی نهضت مقاومت فرانسه در هنگام اشغال این کشور توسط نازی‌هاست. این شعر به دلیل برخورد وجودی و فلسفی با پدیده‌ی آزادی در همه‌ی زمان‌ها حرفی برای گفتن دارد.

 

بر مشق‌های دبستانی‌ام

بر نیمکتم، بر درختان

بر شن، بر برف

نام تو را می‌نویسم

 

روی تمامی برگ‌های خوانده‌شده

روی همه‌ی کاعذهای سفید

سنگ، خون، کاعذ یا خاکستر

نام تو را می‌نویسم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در جمعه سیزدهم اسفند 1389 و ساعت 16 |

در اين ديار سربي، يک استکان، هـوا نيست

درد و غم و مرض هست، يک جرعه ي دوا نيست

 

بر چهره، ماسک دارند، معشوقه هاي اين شهر

احوال عاشقان نيز، هرچند روبراه نيست

 

فرهاد آسم دارد، خسرو، سياه سرفه

هيچ احمقي به فکرِ شيرين بينوا نيست

 

اطفال و سالمندان، در خانه ها اسيرند

ويران شود هر آنجا، غوغاي بچه ها نيست

 

تاوان ديدن تو، سنگين تر از جريمه ست

من زوجم و تو فردي، اين شهر جاي ما نيست...

 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 و ساعت 15 |
 


می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته.


خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد س ک س ی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمسش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده.
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان مادر ... ها،.. ها، خواهر....ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسارهایی است که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان زن صفت، مثل زن گریه می کردی هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.
خشونت یعنی اینکه بهت پول نمیدم، نمیگذارم سر کار بروی و از خودت استقلال مالی داشته باشی،  یعنی بازخواست که این را چرا خریدی چند خریدی.

خشونت، آزار تحقیر پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است.  چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

  خشونت، زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.


می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند.
 
قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماه ها و سال ها گرفته می شود گاهی هیچ وقت هیچ وقت ترمیم نمی شود.

اینها دیدن و شنیدن حرف ها و مسائلی است که لااقل یکبار شنیدنش لازمه و فکر کردن در موردش لازمتر.نه ادبیات فمنیستیه و نه من مردی ام که هویت مردونم کمرنگ شده باشه. شاید خیلی از خصوصیات فرهنگی که اشاره شد تو ذهن خودم نهادینه شده باشه ،اما تصور می کنم لااقل ارزش فکر کردنش رو برای مخاطبینم داره.

 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 و ساعت 13 |

           بسمه تعالي

 

يا مقلب القلوب و الابصار      يا مدبر الليل و النهار

 

يا محول الحول و الاحوال     حول حالنا الي احسن الحال

 

حزب اسلامي کار ضمن تبريک حلول سال نو به کليه هموطنان گرامي، به ويژه اعضا و هواداران حزب و همچنين جامعه کار و توليد کشور، اميدوار است سال جديد، سالي پر از موفقيت و شادکامي براي مردم عزيز کشورمان باشد.

         سال 1388 سالي استثنايي و پرحادثه در جمهوري اسلامي ايران بود. از مهم ترين رخدادهاي اين سال، شرکت حدود 40 ميليون نفر در انتخابات رياست جمهوري بود. رويدادي که اگر نبود اشتباهات و بي تدبيري هاي دست اندرکاران، نارسايي هاي قانوني و بروز جو بي اعتمادي در بين خيلي از راي دهندگان، به خصوص دانشجويان، دانشگاهيان و جوانان و حوادث تلخ پس از انتخابات، مي توانست به يکي از افتخارات کم نظير کشورمان تبديل شده و باعث سرافرازي هر چه بيشتر نظام جمهوري اسلامي در بين جهانيان شود. هر چند که اقشار مختلف مردم با شرکت گسترده خود در راهپيمايي 22 بهمن توانستند بار ديگر اقتدار جمهوري اسلامي ايران را به معرض نمايش بگذارند، ولي مسئولين نظام مي توانستند با اتخاذ تدابيري مناسب تر و ايجاد هم دلي، وحدت و وفاق بيشتر در بين گرايش ها و گروه هاي مختلف فکري، به خصوص آزاد نمودن زندانيان سياسي، اميد دشمنان اسلام و ايران را براي هميشه به ياس مبدل سازند.

         از ديگر رويدادهاي مهم سال 1388 مي توان به بررسي لايحه هدفمند کردن يارانه ها، پيشبرد برنامه هاي صلح آميز هسته اي و برخوردهاي غير منصفانه و محدود کننده دولت با احزاب و رسانه هاي غير دولتي اشاره کرد.

           در برنامه هدفمند کردن يارانه ها بايستي دولت با ايجاد زير ساخت هاي مناسب اقتصادي، اجتماعي و اتخاذ تدابير لازم، تلاش کند تا اجراي اين برنامه مهم که قرار است از سال آينده شروع شود، باعث بروز مشکلات طاقت فرسا براي کارگران، کارمندان و ساير اقشار کم درآمد و همچنين توليد کنندگان نشده و سبب گسترش بيکاري در کشور نگردد. همراه با اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها، براي اصلاح امور اقتصادي کشور، انجام اين اقدامات نيز ضرورت دارد:

 پرهيز از اقتصاد دستوري، دولتي و شبه دولتي، استقلال واقعي بانک مرکزي، تمکين کامل دولت در برابر مصوبات مجلس شوراي اسلامي، جلوگيري از واردات بي رويه و بي کيفيت کالاهاي خارجي، حمايت از واحدهاي توليدي براي برون رفت از مشکلات متعدد آنان، اقدامات جدي تر براي اشتغال جوانان و متناسب نمودن حقوق کارگران و کارمندان و مستمري بازنشستگان با توروم و خط فقر در کشور.لازمه پيشبرد برنامه صلح آميز هسته اي کشور نيز، اعتمادسازي جهاني، هوشياري و پرهيز از انجام اقدامات و اظهارنظرهاي تنش آفرين، در عين پافشاري بر خواسته هاي به حق جمهوري اسلامي است.

           در رابطه با احزاب و رسانه هاي غير دولتي، متاسفانه شاهد برخوردهاي غير منصفانه و سليقه اي وزارتخانه هاي کشور و فرهنگ و ارشاد اسلامي و ساير دستگاه هاي اجرايي و نظارتي در اين زمينه بوده ايم. به ويژه تعطيل نمودن چند روزنامه احزاب اصلاح طلب، از جمله انديشه نو، نشان دهنده اوج تحمل ناپذيري دولت در برابر منتقدين خود بوده است. انتظار مي رود نظام با بستر سازي مناسب، صبوري و آستانه تحمل خود را بالاتر برده و در سال آينده شاهد اقدامات مثبت دستگاه هاي مربوطه باشيم.

           همچنين اميدواريم در سال 1389 بزرگان و دلسوزان نظام، همه تلاش خود را براي ايجاد وحدت و هم دلي هر چه بيشتر جامعه و اتخاذ تدابير لازم براي جلوگيري از برخوردهاي افراطي و محدود کننده آزادي هاي اوليه و مصرح در قانون اساسي، که ميراث گرانقدر معمار کبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) است، بنمايند. خواسته اصلي حزب اسلامي کار همچنان اجراي بي کم و کاست قانون اساسي در کشور است.

                                                                        نوروزتان پيروز

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه هشتم فروردین 1389 و ساعت 18 |

بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
       شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
             آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید
                  عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد

                                         

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می کنه، و زمین و درخت ، رازهای رنگارنگ و عطرآگین خودشون رو نثار نگاه ما می کنن. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزی همه ایرانی ها رو از درگاه ایزد منان آرزومندم.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت 1 |

پیراهنی که به وقت تولد دریافت داشته ام: پوستم

اگر همان را خواهی از پیکرم جدا کن

برهنه ام کن و تا خونم مرا بکاو

به نحوی پایان ناپذیر توقع بیشتر دارم

به نحوی پایان ناپذیر توقع کمتر دارم

فکر انصاف های ارزان قیمت را رها کن

قربانی تو جز ذره ای نیست

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در شنبه بیست و دوم اسفند 1388 و ساعت 13 |

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد!

من اگر ما نشوم ، تنهايم

تو اگر ما نشوي،

_ خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز برپا نكنيم

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون

_ آويزد

دشتها نام تو را مي گويند

كوهها شعر مرا مي خوانند

كوه بايد شد و ماند،

رود بايد شد و رفت،

دشت بايد شد و خواند

در من اين جلوه اندوه ز چيست؟

در تو اين قصه پرهيز _ كه چه؟

حرف را بايد زد!

درد را بايد گفت!

سخن از مهر من و جور تو نيست

سخن از

متلاشي شدن دوستي است،

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

سينه ام آينه اي است

با غباري از غم

تو به لبخندي از آينه بزداي غبار

...

من چه مي گويم، آه...

با تو اكنون چه فراموشيها

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست

تو مپندار كه خاموشي من،

هست برهان فراموشي من

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند.

 

                                                                                                              حميد مصدق

                                                                                                              آذر،دي 1343

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در پنجشنبه هفدهم دی 1388 و ساعت 12 |

۱.دیدگاه کلاسیک "رابرت میخلز با طرح " قانون آهنین الیگارشی" از نحوه انحصاری شدن تدریجی یک نظام سیاسی در دست یک طبقه حرفه ای سخن می گوید. از نظر وی در هر سازمانی چنانچه رهبری احساس خطر کند با زیر پا نهادن بسیاری از اصول دموکراسی و حتی اگر ضرورت داشته باشد، با بکار گیری روشهای سرکوبگرانه، تلاش می کند قدرت خود را حفظ نماید. میخلز توضیح می دهد که چون مردم عادی کمتر به مسائل سیاسی رغبت نشان می دهند، در نهایت نقش ضعیف تری در پویش سیاسی بازی می کنند. در حالی که اقلیتی کوچک که قابلیت سازماندهی دارد، قادر است که نهضت برپا کند ، گروهی خاص را بسیج کند و یا حتی حرکتهای انقلابی را نیز بر عهده بگیرد.البته ماکیاول نیز در این زمینه حق را مختص زمامدار(شهریار) می داند.

۲.دیدگاه نو" اگر بپذیریم که توسعه سیاسی مجموعه پویشهای مشارکت و نهادینگی سیاسی است، در این صورت نهادینگی سیاسی به خودی خود صورت نخواهد گرفت، بلکه شدیدا متاثر از تلاش مسئولانه و آگاهانه نخبگان سیاسی در جهت افزایش ظرفیت نهادهای سیاسی از طریق اصلاح نقشها، هنجارها و نهادهای سیاسی خواهد بود، تا مردم بتوانند با متشکل شدن در گروهها،احزاب و سازمانها دیدگاهها و خواسته های خود را مستقیما به حکومت اعلام نمایند. بنابراین در شرایط نوسازی سیاسی، اهمیت نخبگان سیاسی که برآمده و عصاره مردم هستند ، در برانگیختن اقدامات موثر و کنترل این اقدامات در راستای توسعه یافتگی شدیدا افزایش می یابد.

با دقت در موارد فوق واضح است که در سده اخیر علت عقب ماندگی ایران در حوزه های مختلف چه بوده است، نوعی اقتدارگرایی یا بهتر بگویم شبه اقتدارگرایی، همراه با عناصر خاص بروکراسی و نظام دیوانی که تحمل شنیدن اندیشه مخالف یا منتقد را نداشته است و در پی جذب (وابسته نمودن) و یا حذف اندیشه رقیب برآمده است. از طرفی عدم وجود همبستگی اجتماعی در بین توده های مردم و عدم تجانس نخبگان فکری و نخبگان ابزاری موجب شده تا این کشور از مسیر نوسازی و توسعه باز مانده و نهادینگی سیاسی در فضای جامعه مدنی ایران انجام نگردد. همچنین با توجه باینکه اساسی ترین نقش نخبگان سیاسی در پویش نهادینگی سیاسی و بسط حوزه سیاست، مشروعیت بخشیدن به ارزشها و نهادهای جدیدی است، که اصول و مبانی همکاری و همزیستی عمومی را تبیین می کنند و به پویش سیاسی  خصلتی ملی ـ اخلاقی می بخشند، اجماع نخبگان سیاسی درون حکومتی و برون حکومتی برای برون رفت از بحرانهای متاثر از شرایط مختلف اجتماعی، لازم و ضروری به نظر می رسد. البته باید در نظر داشت که پیش نیاز این گفتمان، شناسایی کامل حقوق طرف مقابل و اجازه بیان دیدگاهها و نظراتش می باشد.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 20 |

     يك رهيافت براي مطالعه شكافها ، رهيافت استقرائي است كه بر اساس بررسی پيمايشي استوار است.( نوستن و اسكارت بروف 1995) اين رهيافت از حيث مطالعه موضوعي جامعه ايراني بسيار مفيد به نظر مي رسد . رهيافت مذكور در مورد تأثير نخبگان سياسي بر موضوعات مورد رقابت هم بحث كرده است . رهيافتهاي تحليلي مايلند بيشتر روي تقسيمات سياسي عمده يا تنوعات سياسي اصلي و موضوعات مهم مورد رقابت متمركز شوند .                                                    

                                                                                                          

     رويكرد جامعه شناختي با الگوي تحليلي اين رهيافت به جامعه ايراني مبين سه نوع شكاف عمده است :

۱.شكاف در توزيع : اينجا بيشتر مواضع شهروندان در خصوص بازار و منافع مادي، مورد توجه قرار مي گيرد . شكافهاي مربوط به توزيع، درنظامهايي كه احزاب برنامه دار دارند و حزبهايشان براي شهروندان برنامه پيشنهاد مي كند ، از قابليت بالايي برخوردارند تا به شكافهاي سياسي تبديل شوند، اين درحالي است كه چنين شكافهايي در نظامهاي حامي پرور ناديده گرفته و مورد بي توجهي و سركوب واقع مي شوند . شكاف بين روستاييان و شهرنشينان و نيز شكاف بين گروه هاي شغلي از همين سنخ است . دغدغه هايي كه در اين نوع شكاف ها مطرح است اين است كه نظام تخصیص منابع كمياب به شيوه اتوماتيك و بر اساس منطق عرضه – تقاضا مناسب نيست و بايد از آن اجتناب شود و بجاي آن نظام توزيع بايد زير نظر دولت در آيد و نقش بازار تحت الشعاع نقش دولت قرار گيرد .

2.شكاف اجتماعي – فرهنگي : اينجا هم در يكسو فردگرايان و ليبرتارين هاي شمول گرا قرار دارند كه به مشاركت در تصميم گيري جمعي و قائل به آزادي چشمگير فرد در انتخاب سبك زندگي جداي از زندگي جمعي معتقد هستند ، طرف دوم شكاف كساني هستند كه اقتدارگرا و تماميت طلب هستند و از ضرورت پايبندي فرد به قواعد جمعي و نيز از ضرورت صدور فرامين الزام آور از بالا به پايين طرفداري مي كنند .

3.     شكاف قومي – فرهنگي : در اين مورد روابط دوستانه – خصومت آميز براساس عضويت ازلي – انتسابي و غالباً تغيير ناپذير در گروه تعريف و معنايي كاملا سياسي از مفهوم شهروند ارائه مي گردد .

     سه شكاف فوق ممكن است در ظاهر جداي از هم به نظر برسند ، اما در عرصه عمل روي هم تأثير مي گذارند و همديگر را تقويت مي كنند. هرچند شيوه عمل و فرمول هر كدام از آنها متفاوت است . وجود اين شكاف ها منجر به ايجاد فضای ناهمگن در عرصه جامعه مدني ايران شده است. از طرفي طبق نظريه هاي نخبه محور،شهروندان مانند تكه گلي در دستان سياستمداران هستند و سیاستمدارن مانند سفالگراني زبردست به آنها شكل مي دهند . جهت گيري لازم را براي آنها تعبيه مي كنند و شهروندان را آنگونه كه مي خواهند اصطلاحاً تربيت مي نمايند . البته ابزارهايي همچون رسانه هاي صوتي و تصويري، مطبوعات، شخصيتهاي ديني و مذهبي و در يك كلام ساحت مونولوگ گونه و فن سالارانه (تكنوكراتيك )، حاكميت را جهت نيل به اهداف خود همراهي مي نمايند .     

 

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 12 |