تبليغاتX
سیاسی_اجتماعی_کارگری
 واژه "روشنفکر" عموما واژه ای ابهام آميز در پهنه افكار ايرانيان است. خصوصيات و دغدغه هاي روشنفكري هميشه براي ما غريب و بس دور بوده است.داستان روشنفكري ما پس از جنبش مشروطيت، اعراض از سنت و تقليد از ايدئولوژيهاي غربي بوده است.البته نوع عرضه همين مواد خام نيز، جاي بحث و بررسي دارد. بعنوان مثال هيچ گاه جريان روشنفكري، جايگاه فونداسيون بناي جامعه و حكومت را نداشته است و اغلب بعنوان كالاي لوكس و زينتي در طراحي داخلي و آن هم در محافل خصوصي و شب نشينيهاي روشنفكري نمود يافته است. حتي افرادي چون دانيل لرنر و ساموئل هانتينگتون، روشنفكران ايراني را افرادي فاقد تخصص و مهارت، و صرفا حراف مي دانند كه شيك مي پوشند، سخنان گزيده مي گويند، انتقاد مي كنند، هيچ كس را قبول ندارند و در عين حال هيچ كاري نيز از دستشان برنمي آيد.
اما از نظر "بندا" مشكل امروزي جامعه اين است كه روشنفكران، آمريت اخلاقي خود را به چيزي واگذارده اند كه او، در تعبيري پيشگويانه، آنرا "سازمان هيجان جمعي" مانند فرقه گرايي، احساسات توده اي، خصومتهاي ناسيونالسيتي و منافع طبقاتي مي نامد. او اين معنا را تشخيص داده بود كه به خدمت گرفتن روشنفكران تا چه حد براي حكومتها مهم و حياتي است. با اين حال تجزيه و نحليل "گرامشي" از روشنفكر، بعنوان كسي كه جامعه اجراي يك رشته وظايف بر عهده اش نهاده، از همه داده هاي بندا به حقيقت نزديك تر است. در نظر گرامشي، هركس كه امروزه در يكي از حوزه هايي مشغول كار باشد كه با توليد و توزيع دانش ارتباط دارد، روشنفكر تلقي مي شود. نسبت اصطلاح صنعت توليد دانش به آنچه توليد فيزيكي ناميده مي شود، در بيشتر كشورهاي صنعتي غربي بسوي الگوهاي عملي پيش رفته است. تا آنجا كه "ميشل فوكو"، فيلسوف فرانسوي اعتقاد دارد كه روشنفكر به اصطلاح جهانشمول( احتمالا او، ژان پل سارتر را مد نظر داشته) جاي خود را به روشنفكر ويژه سپرده است، كسي كه در يك رشته مشخص صاحب تخصص و كارويژه مربوط به خود است.
به تعبير من، روشنفكر نه يك صلح طلب و نه يك سازنده وفاق عمومي است. روشنفكر كسي است كه همه هستي اش به تشخيص و تمييز انتقادي موكول است.تشخيص و تمييزي كه حاضر به قبول فرمولهاي ساده، عبارتهاي پيش پا افتاده يا يكنواخت و در واقع همسازي با آن چيزي نيست كه قدرت يا سنت بايد بگويد و انجام دهد. البته بايد قول و عمل روشنفكر يكي باشد و آستينها را بالا زده و وارد ميدان عمل شود. به قول كانت دوران ما، دوران نقد است همه چيز بايد به نقد سپرده شود.
+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 18 |

                                                                                                           

چند روز پیش وقتی از شرکت برمی گشتم تجمع مردم مقابل اداره پست موجب جلب نظرم شد. اقشار مختلف مردم اعم از زن و مرد، کودک و سالمند برخی پشت به پشت داخل صفوف و بعضی خارج از صفوف مربوطه مشغول قیل و قال بودند. آنچه بیشتر جلب توجه می کرد در وحله اول سر و صداها و اعتراضات جمع (حدود 300 نفری) بود. نزدیکتر رفتم تا ببینم اصل موضوع چیست، چرا که ترکیب سنی افراد، آن هم جلوی اداره پست حاکی از این بود که مورد خاصی بوقوع پیوسته و هیچ شباهتی  به اعتراضات و تحصنهای دانشجویان، کارگران و یا فرهنگیان نداشت.

بلی شاید درست حدس زده باشید این صفوف برای اخذ کوپن یارانه ای سالیانه بود، که از طریق اداره پست توزیع می شد. حس کنجکاوی تحریکم کرد و از یک مرد میانسال پرسیدم چند ساعت در این مکان بوده، وی با غرولند جواب داد که" سه ساعتی میشه" دوباره پرسیدم خب چرا کوپن ها رو تحویل نمی گیرید، گفت"مگه تحویل می دهند که ما نمی گیریم. هر نیم ساعت یک نفر میره داخل و بعد از امضا کردنها و انگشت زدنهای متعدد بیرون میاد. به ما هم نمیگن که کی نوبت ما میشه، لذا مجبوریم همین طور انتظار بکشیم، تا وقت اداری تموم بشه"

نقل موضوع فوق شاید ظاهرا سطحی به نظر آید، لیکن دقیقا از مولفه های جوامع توده ای و دولت رانتیر بشمار می آید. هر چند در مورد اصل موضوع یعنی تخصیص یارانه سخن موافق و مخالف بسیار است و عده ای آنرا سم اقتصاد کشور می دانند و معتقدند سیستم یارانه ای هدفمند و هوشمند نشده و در بسیاری از مواقع به دست دهکهای پایین جامعه نمی رسد و یا اینکه کافی نمی باشد، با این حال قصد و غرض نگارنده پرداختن به اصل موضوع و ارائه دیدگاههای کارشناسانه نسبت بدان نمی باشد، چراکه علمای اقتصادی در این کشور فراوانند و نوبت به بنده کمترین نمی رسد.

اما سخن اینجاست که چرا در مدت سی سال گذشته راهکار مناسبی برای توزیع آن پیدا نشده، بعبارت دیگر اگر تخصیص یارانه دولتی مصوب و قانونی است و طبق نسخه نوشته شده اقتصادی باید به مردم تعلق گیرد، چرا شیوه مناسبی برای توزیع آن در نظر گرفته نشده است؟ چرا مردم خود را با حضور در صفهای عریض و طویل کوپن، شیر، روغن، قند، نان و غیره تحقیر می کنیم؟! چرا به وقت که همچون دم و بازدم حیاتی ترین سرمایه انسانی است ارزش داده نمی شود؟! با این حال شعار مدیریت جهانی و دفاع از مستضعفین جهان سرداده می شود و به آن مستضعف اصلی که عزت و کرامتش در این صفوف شکسته شده و از بین می رود وقعی گذاشته نمی شود؟! براستی چرا؟

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 13 |