شعر معروف" در ستایش شادی"،از شاعر و متفکر آلمانی فریدریش شیللر(1780 م) است.این شعر ازجمله بهترین اشعار شیللر محسوب نمی شود و البته خود او هم ارج چندانی به آن نمی دهد. اما بتهوون آنرا در جان سمفونی نهم خود تنید و به آن حیاتی جاودانه بخشید. اکنون این شعر سرود اتحادیه اروپاست. شادی آسمانی که در این شعر بر زبان جاری می شود، پرتوی گذرا بر قول و قرارها و پیمانهای خشک تجاری بین این کشورها می افکند.
تنگ است جهان و فراخ است سر 

به سهولت در کنار هم زیست می کند افکار
اما، در فضا چیزها سخت به هم تنه می زنند
آن جا که یکی جا می گیرد، دیگری باید پس کشد
آن جا که نمی خواهد رانده شود، باید براند
آن جا کشمکش حاکم است و تنها قوی تر حاکم است.
او همچنین از این سخن می گوید که مغز چنان گنجایشی دارد که اندیشه های متضاد می توانند کنار هم قرار گیرند، اما جهان چنان تنگ است که در آن چیزها پیوسته با هم برخورد پیدا می کنند.
او هنگامی که شخصیت والنشتاین را می پرداخت در شعر کوتاهی آزادی را بعنوان یک مشکل مطرح کرد. عنوان این شعر"آزادی آرمانی" است. در این شعر تضاد میان درونی و بیرونی حادتر از نمایشنامه والنشتاین می شود. اکنون دو شق که در مقابل یکدیگر قرار می گیرند عبارتند از مرگ یا آرمان. آنچه اهمیت دارد این است که انسان تا آزاد است و پیش از آنکه پارزها( به تعبیر وی)، الهه های سرنوشت و ضرورت، او را به مرگ برانند، آرمان را انتخاب کند.
پیام این شعر پس از متجاوز از دویست سال می تواند به نحوی نامتعارف غریب جلوه کند. انسان کنونی در جستجوی آرمان نیست بلکه در پی زندگی شایسته و در عین حال غنی است.از دید وی راهی فراسوی مرگ وجود ندارد؛ مرگ بیش از هر چیز بعنوان پیش شرط آزادی دریافته می شود. کوتاهی زندگی است که او را وادار به برداشتن گامهای مهم می کند. اما با تعمق بیشتر در ورد آرمان شیللر متوجه می شویم این آرمان آن طور که در ابتدا به نظر می رسد دور و ناآشنا نیست. اغلب ما تصوری از زندگی خوب، عشق بزرگ و جامعه ای در خور، شان انسان داریم. این خود نیز آرمان است گرچه چندان دور از دسترس به نظر نمی رسد...
از دل زندگی دو راه به روی تو گشوده می شود
یکی به آرمانها می بردت، دیگری به مرگ
هشدار که تا زمان آزاد با توست به نخستین راه بجهی
پیش از آنکه خدای سرنوشت تو را به اجبار به آن دیگری بکشاند.

