روشنفكر ديني، عموما به افرادي اطلاق مي شود كه بن مايه فكریشان علم، تعقل، هنر، فلسفه و دين بوده و به جامعه اي مبتني بر اين معارف مي انديشند و با بهره گيري از معرفت فلسفي، براي گره گشاييها و رفع معضلات فكري و عقلي جامعه، برخاسته اند. به مسائل و ظرائف آن هوشمندانه تامل مي كنند و در واقع درد انديشه دارند. روشنفكر ديني به روابط اجتماعي و حقايق خارجي و واقعيات بيروني در تفسير دين توجه دارد. جهان شناسي را از دين شناسي منفك نمي بيند و به عصر و زمان و شرايط زندگي اجتماعي اهتمام دارد.
روشنفكران ديني، بدنبال اين هستند كه روشنائي دين را در ميان ساير روشناييها، معنا كنند و آنرا بپويند و برگيرند. در حاليكه دينداران به ساير روشنيها كاري ندارند و همان مقداري كه از دين مي بينند و به آن مومن اند و به آن عمل مي كنند، برايشان كافي است. اما روشنفكر ديني "ديندار عصر" است، چراكه دلسوز دين است. نه در دام تقليد افتاده است و نه از بيماري "بي ديني" رنج مي برد. به دين مي انديشد، درد دين دارد و براي آن مي گويد و هدفي جز توانا نمودن و قدرت بخشيدن و ارتقاء دادن معرفت ديني، ندارد. با آفتها و بيماريها و خرافات مبارزه مي كند و دين را از غبارها و ناخالصيهاي مسموم تهذيب مي كند.
بخاطر همين اهتمام، در جمع نمودن خلوص و توانايي دين، پيوسته مورد طعن و نفرينهاي پراكنده قرار مي گيرد. برچسب "التقاط فكري" از دشنامهايي است كه بر او زده مي شود. انگ التقاط صفتي است كه دينداران بر روشنفكران ديني زده اند و تحجر وصفي است كه به دينداران خورده است.


حال آنچه بوضوح رخ مي نمايد اين است كه آيا بحث مراتب شناخت در انسانها متفاوت است يا نه؟ بعبارت ديگر مي توان ادعا كرد كه هر كس بنا به ظرفيت خود از معارف دين حظ مي برد.( لا يكلف الله نفسا الا وسعها) پاسخ مثبت به اين پرسش نمايانگر سطوح مختلف دينداري و به تبع آن تفسير هاي متعدد از آن است ، كه در ديالكتيك بين دولت ( حاكمان) و جامعه ( گروهها و توده مردم) بروز مي كند. علم هرمنوتيك و باب اجتهاد باز مي شود و همه بر خوان گسترده علم، فلسفه و حكمت مي نشينند و تجارب ارزشمند بشري را با دين پيوند مي دهند.اينجاست كه نقش نخبگان فكري و ابزاري در جهت ايجاد سنتزي مناسب ( وحدت در عين كثرت) بيش از پيش ضروري به نظر مي رسد تا بتوان مسير رشد و توسعه را در جامعه ديني همگام با رشد تكنولوژي و علوم جديد همگام ساخت.

