تبليغاتX
سیاسی_اجتماعی_کارگری

پيرامون هويت زنانه كه آيا مستقل از هويت مردانه است و يا در اساس تفاوتي با آن ندارد، سخن بسيار رفته است، بي شك تدقيق در اين امر مستلزم شناخت بايسته روحيات ، حالات و خواسته هاي زنانه است.اشراف داشتن به جنس اين نوع خواستها، مي تواند كمك بسزايي در ارائه فرمول براي درك هويت زنانه دهد.بد نيست در اين خصوص به بهانه يكصدمين سالگرد تولد سيمون دوبوار بيشتر با آراء و نظرات وي آشنا شويم.

   سیمون دوبوار بانوی نویسنده فرانسوی (1908-1986) در خانواده‌ای متوسط و مرفه زاده شد و از حیث هوش و حساسیت دختری زودرس به شمار آمد، تحصیلات خود را در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه انجام داد و در حدود پانزده سال به تدریس اشتغال یافت.

   كسب هويتي آزاد و مستقل براي زنان جزو دغدغه هاي هميشگي سيمون دوبوار محسوب مي شود. "كار" براي زنان يكي از راههاي رهايي بخشي است كه اين نويسنده بر آن تاكيد زيادي دارد و حتي يك بخش از كتاب جنس دومش را به "زن مستقل" اختصاص داده است: " فقط و فقط كار مي تواند آزادي واقعي را براي زن تامين كند." دوبوار عقيده دارد امتيازي كه مرد دارد و از همان دوران كودكي احساس مي شود اين است كه موضوع انسان بودن او با سرنوشت مردانه اش تباين ندارد و دچار تشتت نمي شود، اما از زن خواسته مي شود براي كمال بخشيدن به زنانگي اش خود را شي ء و طعمه كند، يعني از خواسته هاي خود چشم بپوشد. اين تضاد وضع زن را به نحوي خاص مشخص مي كند. زن از بند رسته از اينكه در وظيفه زنانگي خود استقرار پذيرد خودداري مي كند، زيرا نمي خواهد خود را مثله كند. اما طرد جنسيت نيز نوعي مثله شدن است. انصراف او از زنانگي به مثابه انصراف از قسمتي از انسانيتش است. از نظر سیمون دوبوار مسأله زیردستی زن، چیزی است که بر حسب قراردادها و سنتها در ذهن مردم جای گرفته و کم و بیش از روی اراده بر آنان تحمیل شده است.

   دوبوار در مورد موقعيت زنانه مي گويد: " اينكه زن نيز آزاد است و طرح مي افكند، اما طرحي كه مي افكند در جهاني است كه مرد بر آن سلطه دارد  و به مثابه جنس اول زن را وامي دارد كه به خود بعنوان جنس دوم بنگرد، بعنوان موجودي كه از جنس ديگر است، يعني در حاشيه است، فرعي است، اصليتي ندارد بايستي پيروي كند و بايستي فرمانبردار باشد. موقعيت زنانه محصول موقعيت مردانه است. موقعيت مردانه امكان فرارفتن را به مرد مي دهد، اين امكان را اما از موقعيت زنانه سلب مي كند. زن فرا نمي رود، فرو مي نشيند، براي خود نيست، در خود است." حكم دوبوار اين است كه فراروي از وجود هم اكنوني، پرت كردن خود در آينده، ريختن طرحي كه درخود را براي خود كند. يعني به قوه وجود فعليت بخشد، پيرو جنسيت است، آن هم نه بعنوان يك امر طبيعي و زيست شناختي، بلكه بعنوان موقعيت. و كار از نظر اين فيلسوف فمنيست، راهي به سوي رهايي زنان است هرچند در اين مسير هم مشكلات فراوان است.

   از کتابهای معروف سیمون دوبوار کتاب ماندارنها Les Mandarins است که در 1954 به اخذ جایزه گونکور Goncourt نایل آمد. در این کتاب زندگی نویسندگان و روشنفکران دست چپ که نویسنده خود مدتی در میان آنان بسر برده است، نشان داده شده و موجبات انتخاب راه سیاسی آنان بیان گردیده است. از آثار دیگر سیمون دوبوار این کتابهاست: اگزیستانسیالیسم و خردمندی ملتها L’Existentialisme et la Sagesse des nations (1914)، امریکای روزمره L’Amerique au Jour le Jour (1948)، مرگی بسیار ملایم Une mort tres douce (1964) ، تصاویر زیبا Les Belles Images (1966) و پیری La Vieillesse (1969).

   نام سیمون دوبوار پیوسته با نام ژان پل سارتر همراه است؛ خاصه در دوره­ای میان سالهای 1943 و 1950 که مکتب اگزیستانسیالیسم بر ادبیات، نفوذ قابل توجهی داشت.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 14 |

    اخلاق ارسطو، نیم یک اثری است که نیم دیگر آن اثر سیاست اوست که هر دو جزء درباره یک موضوع بحث می کند. این موضوع را ارسطو در یک جای "فلسفه امور سیاسی" و غالبا در باقی مواقع حکمت سیاسی و یا اجتماعی می نامد. تمام نظریات مولف در هر دو اثر، به حیث مجموع، درباره سلوک انسانی و یا فعالیت عملی است. بعبارت دیگر، درباره همه آن فعالیتهای انسانی است که تنها متوجه معرفت و حقیقت نیست و اگرچه هر دو حصه مذکور با یکدیگر مرتبط است، ولی هر کدام در عین حال اثر مستقلی است. مقدمه علم اخلاق او در حقیقت دیباچه هر دو علم است و به حصه اول آن اختصاصی ندارد و هم خاتمه کتاب اخلاق او به جانب سیاست اشاره دارد و زمینه آنرا مهیا می سازد.

     ارسطو اولا اهمیت دوستی را در حیات افراد و بلکه در حیات مملکت می داند، زیرا انسان مدنی التبع است که اگر در بین کائناتی نباشد که آنها را دوست داشته باشد و آنها او را دوست داشته باشند، نمی تواند زندگی کند. در یک جامعه هم اگر این رعایتهای متبادله بین افراد و اعضای آن نباشد، ارتباط ارگانیک بین نهادها، نخبگان و توده های مردم بوجود نخواهد آمد. بعبارت دیگر همین دوستی است که شیرازه بند " وفاق اجتماعی" است، حتی می تواند در تقویه عدل مساعدت کند و بسیار اتفاق افتاده که جای عدل را گرفته و از نقص آن جلوگیری کرده است، ولی عدل نتوانسته است که جای دوستی را پرکند. به همین دلیل است که دوستی در جمعیات بشری، ازجمله ضروریات است. دوستی سه سبب دارد: خیر، لذت و منفعت. دوستیهای مبتنی بر منفعت و لذت بر حسب تبادل ما به اشتراک طرفین دوستی، قابل تغییر است، همان طوری که به سهولت قابل تشکیل است. اما دوستیهای مبتنی بر فضیلت پایدار است و لو اینکه بسیار نادر است و زمان بسیاری را در برمی گیرد تا تشکیل شود، زیرا وقت بسیار به کار دارد تا دو دوست همدیگر را بشناسند و هر کدام قیمت دوست خود را تقدیر کند. و باز ارسطو می گوید: اگر مردم به داعیه طمع انانی خود آرزو دارند که مردم ایشان را بیشتر از آنکه ایشان مردم را دوست دارند، دوست داشته باشند. ولی کسی دارای فضلت دوستی است که عاطفه محبت او نسبت به طرف مقابلش بیشتر باشد.

     از طرفی، علم اخلاق ارسطو، به نظریه سعادت که می توان آنرا کلید کتاب او محسوب کرد منتهی می شود. ارسطو بعد از آنکه لذت را نفی می کند و می گوید لذت قابلیت آنرا ندارد که "خیر اعلی" شود، ثابت می کند که سعادت حقیقی انسان این است که در مشاغل عقلی و مشهودات ذکاء خود مصروف شود که آنراحیات تاملی می نامد. ارسطو می گوید:"ممکن است این حیات شریفانه فوق طاقت انسان باشد و یا لااقل انسانی که این طور زندگی می کند، از حیث اینکه انسان است، نیست، بلکه از این حیث است که در او یک چیز قدسی موجود است و به اندازه ای که این اصل قدسی از مرکب مضاف الیه خود عالی تر است، عمل این اصل عالی نیز از هر فعل دیگری بلندی و برتری دارد. پس وقتی که رکن ادراک نسبت به باقی ارکان شخص انسان امر قدسی محسوب می شود، طبیعی است که حیات انسانی وقتی که وقف ادراک شود نیز، نسبت به حیات عادی انسان مقدس شمرده می شود و چون ادراک در حقیقت تمام و کمال انسان است، زندگی مدرکانه نیز مسعودترین صفوف زندگانی است که انسان در آن زیست می تواند.

     خلاصه اینکه ارسطو به این نتیجه می رسد که سعادت عبارت است از عمل تامل. از این مطالعات معلوم می شود که رساله اخلاق ارسطو چیست و قیمت آن تا چه اندازه گران است. اثری است پر از مشاهدات حکمی و مبادی حقانی و لو اینکه بعضی مبادی آن خالی از سهو نباشد.

    پانوشت:

۱) ترجمه صلاح الدین سلجوقی از کتاب " اخلاق نیکوماخوس" اثری ارزشمند در زمینه برگردان متون حکمی و فلسفی محسوب می شود و بخاطر اثر زیبا و دقیق و دانش والای مترجم، حائز اعتبار علمی و ادبی ویژه ای است.

۲) در حد مکان سعی کرده ام از حال و هوای فضای کتاب و فحوای کلام مولف و مترجم خارج نشوم، لذا برخی جملات، ادبیاتی مغلق دارند که بابت این موضوع از مخاطبین گرامی پوزش می طلبم.

+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 16 |