خوشبختي تاحدي به شرايط بيروني و تا اندازهاي با خود شخص ارتباط دارد. بسياري از كساني كه احساس خوشبختي نميكنند، ريشه هاي اندوه و خوشبخت نبودنشان را به موضوعات معنوي و ذهني نسبت مي دهند. در حاليكه اينها نه سبب ساز خوشبختي و نه عامل احساس بدبختي است، بلكه صرفا يك نشانهاند. كسي كه خوشبخت نيست باورهاي نوميد كننده را مي پذيرد و او كه احساس خوشبختي مي كند، باورهاي شاد دارد. هر دوي اينها خوشبختي يا بدبختي خود را به اين باورهايشان ارتباط ميدهند، حال آنكه موضوع به قراري ديگر است. براي اغلب اشخاص عواملي براي رسيدن به خوشبختي لازم هستند، ازجمله اين عوامل مي توان به مسائل و الزامات فيزيولوژيك، برخوردار بودن از روابط انساني خوب ( عشق و مهر) و كار خوب و مورد علاقه اشاره كرد. بعضي نيز گمان مي كنند كه خوشبختها بايد لزوما پدر يا مادر باشند، بدون اينها تنها افرادي استثنايي ممكن است به احساس خوشبختي برسند.
اما گاهي اوقات همه عوامل فوق تا حدودي مهياست، اما فرد باز آنچنان كه شايسته است احساس خوشبختي نمي كند كه مي توان دلايل اين امر را در آرماني بودن، دور از دسترس بودن خواسته ها، عدم تطابق نيازها با محيط و … جستجو كرد.
با تدقيق بيشتر در اين خصوص مي توان دريافت كه بعنوان مثال انسان طبعا در زندان احساس خوشبختي نمي كند و كسي كه در خود فرو مي رود و از دنياي بيرون باز مي ماند، لزوما در بند زندان خويش گرفتار است و احساس خوشبختي نمي كند. در تمامي حالات اميال متوجه درون است و در دنياي بيرون چيز لذت بخشي احساس نمي شود. حقايق زندگي سرانجام تاثير خود را مي گذارند و هر اندازه بخواهيم خود را بطور مصنوعي از برابر آنها پنهان كنيم به درون ما نفوذ مي كنند. از آن گذشته كساني هستند كه در مقام فريب خود هستند، در ته دل ميدانند كه دارند خودشان را فريب مي دهند. اين اشخاص پيوسته در بيم آن زندگي مي كنند كه مبادا به حكم اجبار با واقعيتهاي زندگي روبرو شوند.
اما انسان خوشبخت كسي است كه به واقعيتها و عينيتها توجه دارد. به چيزهاي مختلف مهر مي ورزد و علايق فراوان دارد . كسي كه به ديگران محبت مي كند زمينه را براي محبت ديدن خو فراهم مي سازد. دريافت مهر و محبت يكي از عوامل مهم خوشبختي است. اما مهرطلب لزوما مهري نصيب نمي برد. كسي كه مهر مي بيند معمولا فردي است كه مهر مي ورزد، اما مهر ورزيدن نبايد از روي حساب و كتاب باشد، بلكه بايد اقدامي بدون چشمداشت باشد. مهري كه از روي چشمداشت باشد، مهر نيست و كسي دريافت آنرا احساس نمي كند.
در نهايت اينكه خوشبخت كسي است كه خود را جزئي از نظام كل هستي در نظر بگيرد و بداند كه يكي از شهروندان عالم هستي است. خوشبخت كسي است كه از نعمات دنيا و آنچه از آن نصيب مي برد، بهره برداري مي كند. خوشبخت كسي است كه از مرگ بيمي به خود راه نمي دهد، زيرا خود را جدا از كساني كه بعد از او متولد خواهند شد، احساس نمي كند. تنها در وحدت با جريان زندگي است كه مي توان سعادت و خوشبختي را تجربه كرد.
پي نوشت: برگرفته از "تسخير خوشبختي" برتراند راسل، البته با كمي تغيير و تلخيص.
+ نوشته شده توسط مهدی فرنیان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت
15 |