يك رهيافت براي مطالعه شكافها ، رهيافت استقرائي است كه بر اساس بررسی پيمايشي استوار است.( نوستن و اسكارت بروف 1995) اين رهيافت از حيث مطالعه موضوعي جامعه ايراني بسيار مفيد به نظر مي رسد . رهيافت مذكور در مورد تأثير نخبگان سياسي بر موضوعات مورد رقابت هم بحث كرده است . رهيافتهاي تحليلي مايلند بيشتر روي تقسيمات سياسي عمده يا تنوعات سياسي اصلي و موضوعات مهم مورد رقابت متمركز شوند .

رويكرد جامعه شناختي با الگوي تحليلي اين رهيافت به جامعه ايراني مبين سه نوع شكاف عمده است :
۱.شكاف در توزيع : اينجا بيشتر مواضع شهروندان در خصوص بازار و منافع مادي، مورد توجه قرار مي گيرد . شكافهاي مربوط به توزيع، درنظامهايي كه احزاب برنامه دار دارند و حزبهايشان براي شهروندان برنامه پيشنهاد مي كند ، از قابليت بالايي برخوردارند تا به شكافهاي سياسي تبديل شوند، اين درحالي است كه چنين شكافهايي در نظامهاي حامي پرور ناديده گرفته و مورد بي توجهي و سركوب واقع مي شوند . شكاف بين روستاييان و شهرنشينان و نيز شكاف بين گروه هاي شغلي از همين سنخ است . دغدغه هايي كه در اين نوع شكاف ها مطرح است اين است كه نظام تخصیص منابع كمياب به شيوه اتوماتيك و بر اساس منطق عرضه – تقاضا مناسب نيست و بايد از آن اجتناب شود و بجاي آن نظام توزيع بايد زير نظر دولت در آيد و نقش بازار تحت الشعاع نقش دولت قرار گيرد .
2.شكاف اجتماعي – فرهنگي : اينجا هم در يكسو فردگرايان و ليبرتارين هاي شمول گرا قرار دارند كه به مشاركت در تصميم گيري جمعي و قائل به آزادي چشمگير فرد در انتخاب سبك زندگي جداي از زندگي جمعي معتقد هستند ، طرف دوم شكاف كساني هستند كه اقتدارگرا و تماميت طلب هستند و از ضرورت پايبندي فرد به قواعد جمعي و نيز از ضرورت صدور فرامين الزام آور از بالا به پايين طرفداري مي كنند .
3. شكاف قومي – فرهنگي : در اين مورد روابط دوستانه – خصومت آميز براساس عضويت ازلي – انتسابي و غالباً تغيير ناپذير در گروه تعريف و معنايي كاملا سياسي از مفهوم شهروند ارائه مي گردد .
سه شكاف فوق ممكن است در ظاهر جداي از هم به نظر برسند ، اما در عرصه عمل روي هم تأثير مي گذارند و همديگر را تقويت مي كنند. هرچند شيوه عمل و فرمول هر كدام از آنها متفاوت است . وجود اين شكاف ها منجر به ايجاد فضای ناهمگن در عرصه جامعه مدني ايران شده است. از طرفي طبق نظريه هاي نخبه محور،شهروندان مانند تكه گلي در دستان سياستمداران هستند و سیاستمدارن مانند سفالگراني زبردست به آنها شكل مي دهند . جهت گيري لازم را براي آنها تعبيه مي كنند و شهروندان را آنگونه كه مي خواهند اصطلاحاً تربيت مي نمايند . البته ابزارهايي همچون رسانه هاي صوتي و تصويري، مطبوعات، شخصيتهاي ديني و مذهبي و در يك كلام ساحت مونولوگ گونه و فن سالارانه (تكنوكراتيك )، حاكميت را جهت نيل به اهداف خود همراهي مي نمايند .

