
حسین جان! کوفه کوچه هایی داردبه تنگی کوچه های مدینه و مردانی به بی وفائی درندگان صحرا، که مردانگی شان تنها در تار موهائی است که در صورتهایشان روییده است.محاسنی که از هر گره اش هزاران نیرنگ و کینه و حیله می بارد تا با ریش و شارب، صورتی اسلامی پیدا کرده و بجای اصل مردم سالاری به مردم سواری بپردازند. دین لقلقه زبان آنهاست و آنرا تا زمانی می خواهند که به زندگیشان سر و سامان دهد. اینان کسانی هستند که با یک انگشتر عقیق و یک جو ارتفاع محاسن و یک اطعام و چهار پول صدقه خود را در اقیانوس علم یقین احساس می کنند و در آغوش حور العین.
سردار من حسین جان به کوفه نیا! گل این نامرد مردمان از خاک نهروانیان سرشته شده و پیشانیهای پینه بسته شان حجاب برملا نشدن بزدلی هایشان شده است.اینان سیرت را رها کرده و صورت را چسبیده و یزید و معاویه را امیر المو منان می خوانند. اینان عقلهایی همانند عقل زنهای تازه عروس دارند که تعفن آن سراسر عراق را پر کرده و منبر پیامبر (ص) و جد تو را به بازی گرفته اند، زود به خشم می آیند و با عجله تصمیم می گیرند و اقدام می کنند و آنگاه که پشیمان می شوند دیگر سودی ندارد.
مولای من حسین جان! اینان بنام یزید خطبه می خوانند و بنام الله ارتزاق می کنند. اینان دلهایشان با ما و شمشیر هایشان بر ماست.خلیفه و کارگزاران اینان بنام هبه، رشوه دریافت کرده، مردم را از سخن گفتن در حضورشان منع کرده، برای نماز جایگاهی مخصوص تدارک دیده و برای حفاظت خود نیروی مسلح بههمراه دارند. اینان فکر می کنند حکومت را خدا به آنان بخشیده و قبول ندارند که مشروعیت حکومت از مقبولیت مردمی سرچشمه می گیرد، اینان بنام سنت جهاد و زکات خانه مردمان را غارت نموده و پارتی بازی در حکومت و غصب مناصب و رانت خواری و پورسانتهای آنچنانی را برای بقای اسلام( اسلامی که همانند پوستین وارونه شده بود و اسلام اموی است) می دانند. اینان بنام اسلام تیشه به ریشه اسلام زده و بنام دفاع از اسلام، کمر اسلام را شکسته و به اسلام سیلی زده اند.
سرور من حسین جان به کوفه نیا! این مدعیان دینداری و ارزشها می خواهند منویات سیاسی خود را در پرده دین پیش برده و حاضرند برای رسیدن به مقاصد دنیوی و نامشروع خود، دین را ملعبه کنند و مدعی هستند که اسلام و دین خدا را بهتر از همه می دانند. اینان نامشان مرد است ، مردانگی ندارند، تفکر و تعقل ندارند، احساس و عشق و دل ندارند. اینان به قول عمار یاسر، اظهار اسلام کرده اند اما اسلام نیاورده اند. این مردم هزار رنگ به تعجیل در امری متفق می شوند و سپس دسته دسته از هم خروج می کنند و چون مرغابیان غوغائی به لانه هایشان پناه می برند.
امیر من حسین جان! به کوفه نیا! شاید این آخرین کلماتی باشد که مسلم بن عقیل بر بام دار العماره رو به سرزمین حجاز بر زبان جاری نمود.آن هنگام که حسین (ع) در کنار جبل الرحمه در حلقه خاندانش اشک می ریخت و زیارت عرفه می خواند، چشمان اشک بار مسلم افق خونرنگ کربلا را نظاره می کرد و با اندوه و حسرت صدا می زد حسین جان به کوفه نیا!
پی نوشت:
نهج البلاغه/ترجمه: محمد دشتی
جاذبه و دافعه علی (ع)/مرتضی مطهری
نیایش/ علی شریعتی
انقلاب عاشورا/ عطا... مهاجرانی
جامعه شناسی قیام امام حسین (ع) و مردم کوفه / عماد الدین باقی
شماره 11 نشریه طنین/ سعید اشرفی
